تبليغاتX
تحقیق - پروژه آماده

روش تحقیق توصیفی: ‏Descriptive research method

‏ تحقیق توصیفی که گاهی به عنوان تحقیق غیرتجربی نامیده می‌شود، با روابط بین متغیرها،‌ آزمودن فرضیه‌ها، ‏پروراندن مفاهیم و قوانین کلی، اصول و یا نظریه‌هائی که دارای روائی جهان شمول است، سروکار دارد. چنین ‏تحقیقی به روابط تابعی ‏ توجه دارد. انتظار می‌رود که اگر متغیرx‏ به طور سیستماتیک با متغیر‏y‏ مربوط باشد، ‏احتمال پیش‌بینی پدیده‌ای امکان‌پذیر بوده و نتایج حاصل احتمالاً فرضیه جدیدی را مطرح می‌کند که باید مورد ‏آزمایش قرار گیرد. برخلاف طرح تجربی، محقق در اجرای یک طرح تحقیق توصیفی، متغیرها را دست‌کاری نمی‌کند ‏و یا برای وقوع رویدادها، شرایطی را به وجود نمی‌آورد. در واقع، اگر هیچگونه مشاهده یا تحلیلی نیز انجام ‏نمی‌گرفت، وقایعی که مشاهده و توصیف می‌شوند اتفاق می‌افتادند. تحقیق توصیفی شامل وقایعی است که قبلاً ‏اتفاق افتاده‌اند که ممکن است به وضعیت زمان حال ارتباط داده شوند.‏

روش تحقیق توصیفی به ویژه برای مطالعه در علوم رفتاری مناسب است،‌زیرا شرایط بروز بسیاری از انواع ‏رفتارهائی را که مورد علاقه محقق است نمی‌توان در یک موقعیّت واقعی ایجاد کرد. اعمال بعضی از متغیرهای مهم ‏برای انسان به عنوان موضوع مطالعه،‌ ممکن است زیان بخش و تهدید کننده باشد. ملاحظات اخلاقی غالباً مانع از آن ‏می‌شود که انسان را در معرض دستگاریهائی که بالقوه ممکن است برایش زیان‌بخش باشد قرار دهند. چنانکه تجویز ‏کشیدن سیگار به افراد مورد مطالعه برای کشف رابطه میان سیگار و سرطان ریه یا گلو و یا ایجاد شرایطی برای وقوع ‏تصادف اتومبیل غیرقابل تصوّر است. چنانکه مثلاً‌ برای مطالعه تاثیر بستن کمربند و دیگر وسایل ایمنی در کاهش ‏زیانهای ناشی از سوانح اتومبیل از مدل انسان استفاده شود.‏
‏ اگر چه برخی مطالعات تجربی مربوط به رفتار انسان را هم در آزمایشگاه و هم در موقعیّت‌های معمولی می‌توان ‏انجام داد، اما باید دانست که روش متداول علوم رفتاری همانا روش توصیفی است. رفتار انسان را می‌توان در ‏شرایطی که به طور طبیعی در خانه، در کلاس،‌ در مراکز تفریحی، در اداره و یا در کارخانه روی می‌دهد، به طور ‏سیستماتیک مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار داد وشباهت های زیادی که میان انواع مطالعات توصیفی وجود ‏دارد، ممکن است سبب شده باشد که به آسانی از یکدیگر متمایز نشوند. از جمله ویژگیهائی که درباره همه آنها ‏صادق است. طرح پرسشهای منظم، نیاز به تخصص، عینیّت و اجرای توأم با دقّت. همه آنها به توسعه دانش کمک ‏می‌کنند و به دانستنی‌های پیشین انسان می‌افزایند. در همه آنها از فنون مشابه مشاهده، توصیف و تحلیل استفاده ‏می‌شود. تفاوت میان آنها به انگیزه پژوهشگر، نحوه کار با داده‌ها،‌ کیفیت استنتاج و استفاده از یافته‌ها مربوط ‏می‌شود.‏ ‏ به عبارت دیگر مطالعات توصیفی جهت کسب اطلاعات در مورد وضعیت کنونی پدیده‌، طرحریزی شده ‏است. تحقیق توصیفی به گونه‌ای اجرا می‌شود که ماهیت یک موقعیت را به صورتی که در زمان بررسی وجود دارد ‏تعیین می‌کند.

‏- «هدف تحقیق توصیفی محض: توصیف عینی، واقعی و منظم خصوصیات یک موقعیت یا موضوع ‏است.»« مثال: بررسی نظرات مردم تهران برای ارزیابی موقعیت کاندیداهای شورای شهر تهران/ مجلس ‏شورای اسلامی/ ریاست جمهوری»‏


‏1- تحقیق برآوردی، ارزشیابی و توصیفی:‏

‏ در بعضی از کتب روش تحقیق، اصطلاح تحقیق توصیفی برای توصیف سه نوع تحقیق که اساساً متفاوتند به ‏صورت نادرست به کار رفته است. شاید شباهت‌های ظاهری آنها سبب شده است که تفاوت‌های آنها نادیده گرفته ‏شود. در هر یک از این سه نوع، از فرآیند تحقیق منظم از راه جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل داده‌های تجربی استفاده ‏می‌گردد و همه آنها سبب توسعه دانش می‌شوند. برای اجرای کامل هر یک از آنها، وجود محقق متخصص، دقیق و ‏منظم مورد نیاز است. یک توضیح مختصر ممکن است مفهوم درست هر یک را روشن کند.‏
‏ الف- روش تحقیق برآورد:برآورد فعالیتی است برای حقیقت‌یابی، و شرایطی را که در یک زمان معین موجود ‏است توصیف می‌کند. در این روش هیچ فرضیه‌ای پیشنهاد یا آزموده نمی‌شود، روابط میان هیچیک از متغیرها مورد ‏مطالعه قرار نمی‌گیرد و برای اقدامات بعدی نیز توصیه‌ای بعمل نمی‌آید. سرشماری ملی نوعی برآورد عمومی است ‏که توسط دفتر سرشماری که بخشی از سازمان برنامه و بودجه در ایران می‌باشد انجام می‌گیرد. هر پنج سال یک ‏سرشماری عمومی از جمعیت کشور بعمل می‌آید و داده‌های آن از نظر ملیّت،‌ شهروندی، سن، جنس، نژاد، وضعیت ‏تاهل، سطح تعلیم و تربیت، جماعت، ناحیه محل سکونت، وضع استخدامی، وضع اقتصادی،‌ تولد، فوت و سایر ‏مشخصات طبقه‌بندی می‌شود. این داده‌ها، برای تجزیه و تحلیل اجتماعی و اقدامات دولت مبنای با ارزشی به شمار ‏می‌روند و بر مبنای آن برنامه‌ریزی بعمل می‌آید. پس برآورد موقعیت یک پدیده را در یک زمان خاص توصیف ‏می‌کند. این روش،‌موقعیت متداول را بدون هیچگونه قضاوت توام با ارزش‌گذاری توصیف می‌کند، برای توضیح و ‏تبیین دلائل زمینه‌ساز پدیده‌ها کوششی به عمل نمی‌آورد و توصیه‌ای را ارائه نمی‌کند. ممکن است با عقاید، دانش‌ها، ‏روش‌های علمی و یا شرایط موجود سرکار داشته باشد. تحقیق برآوردی ممکن است در تعلیم و تربیت به کار رود، ‏پیشرفت دانش‌آموزان را در جهت اهداف آموزشی در یک زمان معین توصیف کند.‏

ب- تحقیق ارزشیابی:ارزشیابی، به کاربرد یافته‌های خود توجه دارد و مستلزم نوعی قضاوت درباره موثر بودن، ‏ثمربخشی اجتماعی، مطلوب بودن محصول، فرایند یا برنامه است بر حسب هدفها یا ارزش‌های پذیرفته شده که ‏بدقت تعریف شده‌اند. این تحقیق ممکن است با توصیه‌هائی همراه باشد. این تحقیق در پی یافتن قوانین کلی که ‏ممکن است به سایر موقعیت‌ها گسترش داده شود نیست. چنین تحقیقی در تعلیم و تربیت، ممکن است در پی ‏یافتن پاسخ پرسش‌هائی مانند پرسش‌های ذیل باشد:‏

‏(1)‏ برنامه علوم تا چه اندازه‌ صلاحیت‌هائی را که با توافق کمیته برنامه‌ریزی دانشگاه تدوین شده است ‏می‌پروراند؟ (2)آیا برنامه تعلیمات حرفه‌ای کشاورزی باید حذف شود؟ (3)آیا وسائل کتابخانه مناسب ‏است؟ (4)آیا مجموعه کتاب‌های درس‌خواندن که هم‌اکنون از آنها استفاده می‌شود باید باقی بماند؟ ‏‏(5)جمع‌آوری و بررسی نظرات مردم برای ارزشیابی موقعیت کاندیداهای نمایندگی(6)گزارشی از نتایج ‏انجام مانور یک لشکر ارتش (7)گزارشی از نتیجه ارزیابی کارکنان

 
به عبارت دیگر ارزشیابی با عناصری از قضاوت توام با ارزش‌گذاری درباره قوائد اجتماعی
مطلوب بودن و یا موثر بودن یک فرایند،‌ محصول یا برنامه همراه است و گاهی نیز شامل توصیه‌ای برای اقدامات ‏بعدی است. پیمایش‌های(‏survey‏) مدرسه‌ای معمولاً مطالعات ارزشیابی هستند. در این مطالعات، محصولات و ‏برنامه‌ای آموزشی مورد بررسی قرار می‌گیرند تا میزان ثمربخشی آنها در تحقق هدفهای پذیرفته شده مشخص شود ‏و اغلب با توصیه‌هایی در جهت اقدامات سازنده همراهند.‏

ج- تحقیق توصیفی: تحقیق توصیفی برخلاف تحقیق برآوردی و ارزشیابی، بر ساختن فرضیه‌ و آزمایش آن، ‏تحلیل روابط بین متغیرهای دست‌کاری نشده، و پروراندن قوانین کلی توجه دارد. برخلاف روش‌ تجربی (آزمایشی) ‏که در آن متغیرها با مداخله محقق بدقت تنظیم و دست‌کاری می‌شوند، در تحقیق توصیفی متغیرهائی انتخاب ‏می‌شوند و مورد مشاهده قرار می‌گیرند که هم‌اکنون وجود دارند یا قبلاً‌ اتفاق افتاده‌اند.‏

‏- در تحقیق توصیفی متغیرها انتخاب می‌شوند و مورد مشاهده قرار می‌گیرند و معمولاً متغیرها توسط ‏محقق دستگاری نمی‌شوند. و برای وقوع پدیده‌ها شرایطی را به وجود نمی‌آورند. جامعه مورد بررسی در ‏تحقیق توصیفی وسیع و نامحدود است و نمونه‌گیری رکن اصلی تحقیق توصیفی می‌باشد.وبرای تعمیم ‏یافته ها به کل جامعه نیاز به تدوین فرضیه دارد.دامنه تحقیق توصیفی بسیار وسیع و نامحدود است از ‏این رو بعضی از صاحب‌نظران آن را شامل همه انواع روش‌های تحقیق بجز تاریخی و آزمایشی می‌دانند. ‏محقق سعی دارد تا آنچه هست را بدون هیچگونه دخالت یا استنتاج ذهنی گزارش دهد و نتایج عینی را ‏از موقعیت بگیژرد.‏
تحقیق توصیفی،‌ آنچه را که هست توصیف و تفسیر می‌کند و به شرایط یا روابط موجود،‌ عقاید متداول، فرآیندهای ‏جاری، آثار مشهود و یا روندهای در حال گسترش توجه دارد. توجه آن در درجه اول به زمان حال است، هر چند ‏غالباً رویدادها و آثار گذشته را نیز که به شرایط موجود مربوط می‌شوند مورد توجه قرار می‌دهد.‏


پس تحقیق توصیفی به عنوان تحقیق غیرتجربی نامیده می‌شود، با روابط بین متغیرها، ساختن فرضیه‌، ‏آزمون فرضیه‌ها، پروراندن مفاهیم و قوانین کلی، اصول و یا نظریه‌هائی که دارای روائی جهان شمول ‏است سروکار دارد و به روابط تابعی توجه دارد،‌ در این تحقیق متغیرها دست‌کاری نمی‌شوند، و آنچه که ‏هست توصیف و تفسیر می‌کند.در برخی از منابع، تحقیقات علمی را بر اساس روش و چگونگی ‏بدست‌آوردن داده‌های مورد نیاز بشرح ذیل تقسیم‌بندی نموده اند.‏

 الف- تحقیق توصیفی (غیرآزمایشی)‏
‏ ب- تحقیق آزمایشی
و در منابع دیگری انواع تحقیق علمی را بشرح ذیل طبقه‌بندی کرده اند.‏
‏ الف- تحقیق کیفی ‏
‏ ب- تحقیق کمی‏

در تحقیق کمی از اندازه‌های کمی، شمارش‌ها، میانگین‌ها، همبستگی‌ها، آزمون فرضیه‌ها استفاده ‏می‌کنند. ولی در تحقیق کیفی برای پاسخگویی به مساله تحقیق از واژه‌ها استفاده می‌نماید. در تحقیق ‏کیفی از آنچه مورد بررسی است یک نوشتار یا تصویر ساخته می‌شود. تحقیق کیفی بر روش‌های میدانی ‏یعنی مصاحبه، مشاهده، و تحلیل اسناد و مدارک به عنوان ابزار اصلی گرد آوری داده ها تکیه دارد ‏‏.پژوهشگر ان تحقیق کیفی از روش های مختلفی برای کنترل اعتبار داده‌های بدست‌آمده و تایید ‏بینش‌ها و فرضیات خود استفاده می‌کنند. مانند: اقامت طولانی در محل- مشاهده مصرانه به منظور ‏دست‌یابی به گستره و عمق کافی برای مشاهدات- سه وجهی کردن یعنی استفاده از منابع چندگانه، ‏مشاهده‌گران چندگانه و روش‌های چندگانه- کسب اطلاع از همتایان و نظرپرسی از همکاران در مقاطع ‏مختلف
‏2- هدف تحقیق توصیفی: هدف محقق از انجام روش تحقیق توصیفی، توصیف عینی، واقعی و منظم ‏خصوصیات یک موقعیت یا یک موضوع است. به عبارت دیگر،‌ محقق در این گونه تحقیقات سعی می‌کند تا «آنچه ‏هست» را بدون هیچگونه دخالت یا استنتاج ذهنی گزارش دهد و نتایجی عینی از موقعیت بگیرد. و غرض از این ‏گونه تحقیق، پاسخگویی به سئوالاتی مانند «چقدر»،‌ «چه‌کسی»، «چه اتفاقی دارد می‌افتد؟» است. تحقیق توصیفی ‏آنچه را که هست توصیف و تفسیر می‌کند و به شرایط یا روابط موجود، عقاید متداول، فرآیندهای جاری آثار مشهود ‏یا روند‌های درحال گسترش توجه دارد و توجه آن در درجه اول به زمان حال است، هر چند غالباً رویدادها و آثار ‏گذشته که به شرایط موجود مربوط می‌شوند، مورد بررسی قرار می‌دهد.

هدف از انجام تحقیق توصیفی، توصیف عینی، واقعی و منظم خصوصیات یک موقعیت یا یک موضوع ‏است. محقق سعی دارد تا آنچه که هست را بدون هیچگونه دخالت و یا استنتاج ذهنی بر مبنای اطلاعات ‏تجزیه و تحلیل و گزارش کند.‏
‏3- ویژگیهای تحقیق توصیفی: در پژوهش توصیفی به معنی اخص آن، محقق الزاماً در پی کشف و توضیح ‏روابط، همبستگیها و احتمالاً آزمودن فرضیه‌ها و پیش‌بینی رویدادها نیست(مثل تحقیق بر آوردی،تحقیق ارزشیابی)، ‏بلکه توجه او بیشتر در جهت توصیف کردن و گزارش‌نویسی از موقعیت‌ها و وقایع بر اساس اطلاعاتی است که صرفاً ‏جنبه وصفی دارد. البته در اغلب موارد،‌ این نوع تحقیق در دیگر انواع تحقیق به گونه‌ای خودنمایی می‌کند و ‏صاحب‌نظران در تعیین آنچه مشمول تحقیق توصیفی است اتفاق‌نظر ندارند و گاهی به تعریف این نوع تحقیق تا آن ‏اندازه وسعت می‌دهند که شامل همه انواع روش‌های تحقیق، به جز تحقیق تاریخی و تجربی(آزمایشی) می‌شود.‏

‏ اختلاف نظرها بیشتر از آنجا ناشی می‌شود که به انواع روش‌‌های تحقیق توصیفی ‏(بررسی ، برآوردی ،ارزشیابی، ‏نگرش‌سنجی و توصیفی) کمتر توجه می‌شود، و آنجا که بیان می‌شود«به معنی اخص آن» در واقع همان روش ‏تحقیق بررسی ،برآورد ونگرش سنجیاست. زیرا در اصطلاح مطالعه توصیفی، وجه تمایز مهمی پنهان است، چون همه ‏مطالعات توصیفی تحقیق محسوب نمی‌شوند، لذا شباهت‌ها و تفاوت‌های میان «برآورد»، «ارزیابی» ، ‏‏«توصیفی»،«نگرش سنجی»و... وجود دارد که در آخر مبحث روش تحقیق توصیفی به طور مختصر به آنها اشاره ‏گردیده است.‏


‏ الف- ویژگی های تحقیق توصیفی به شرح ذیل در نظر می گیرند:‏
(1) آنها تجربی نیستند، زیرا با روابط میان متغیرهای دست‌کاری نشده در موقعیت‌های طبیعی و نه ‏موقعیت‌های ساختگی سروکار دارند. از آنها که وقایع یا شرایط قبلاً‌ اتفاق افتاده‌اند یا هم اکنون موجودند، پژوهشگر ‏متغیرهای مناسب را برای تحلیل روابط آنها انتخاب می‌کند.‏
‏ (2) برای آنها فرضیه‌هائی ساخته و آزموده می‌شود.‏
‏ (3) برای رسیدن به تعمیم‌ها یا قوانین کلی، روش‌های منطقی استدلال استقرایی- قیاسی را به کار می‌برند.‏

 (4) در این تحقیقات غالباً روش‌های نمونه‌گیری را به کار می‌برند تا هنگام استنباط خصائص جامعه از روی ‏مشاهده نمونه به توانند خطای آن را برآورد کنند.‏
‏ (5) متغیرها و روش‌ها را هر اندازه که ممکن است دقیق و کامل توصیف می‌کنند به گونه‌ای که سایر محققان ‏به‌توانند تحقیق را تکرار نمایند.‏

‏ (6) محقق در تحقیق توصیفی به جمع‌آوری اطلاعات واقعی و مفصل از پدیده‌ای ویژه می‌پردازد.‏
‏ (7) محقق در این گونه تحقیقات، به شناسایی و بررسی مسائل، شرایط و وقایع جاری مبادرت می‌ورزد.‏
 (8) محقق به مقایسه و ارزشیابی وقایع می‌پردازد.‏

‏ (9) محقق در تحقیق بررسی ، بر آورد ،ارزشیابی الزاماً در پی کشف و توضیح روابط همبستگی‌ها و احتمالاً آزمون ‏فرضیه‌ها و پیش‌بینی رویدادها نیست بلکه توجه او بیشتر در جهت توصیف کردن، گزارش‌نویسی از موقعیت‌ها و ‏وقایع،‌ بر اساس اطلاعاتی است که صرفاً جنبه وصفی دارند.‏

‏ (10) دامنه تحقیق توصیفی بسیار وسیع و نامحدود است، از این رو بعضی از صاحب‌نظران آن را شامل همه انواع ‏روش‌های تحقیق بجز روش تاریخی و آزمایشی می‌دانند. ‏
‏ (11) محقق سعی دارد تا آنچه هست را بدون هیچگونه دخالت یا استنتاج ذهنی گزارش دهد. و نتایج عینی را از ‏موقعیت بگیرد.‏

‏ (12)نتیجه‌گیری در این روش باید به احتمال بیان شود نه با قطع و یقین،‌چون نتیجه بر اساس اطلاعات موجود ‏است.‏

‏ (13) در این روش،‌ باید به روشنی هدف کلی، اهداف اجرایی/ جزیی/ فرعی/ ویژه تحقیق بمنظور هدایت و تمرکز ‏کلیه تلاش‌ها، مشخص شود.‏

‏ (14) ابزار اندازه‌‌گیری و جمع‌آوری اطلاعات در نظرسنجی‌ها بیشتر ارسال پرسشنامه است و کمتر به مشاهده و ‏مصاحبه پرداخته می‌شود. ولی در تحقیقات توصیفی ابزار اندازه‌گیری و جمع‌آوری اطلاعات پرسشنامه، مصاحبه، ‏مشاهده، مطالعه اسناد و مدارک مرتبط با موضوع مورد تحقیق می‌باشد.


روش‌های اجرایی تحقیق:‏

الف- روش کلی‌گرائی: در تحقیقات سیستمی استفاده می شود‏
ب- روش جزئی‌گرائی: در بررسی‌های اجتماعی و اقتصادی استفاده می شود ‏
ج- روش اجرای روش توأم: که به محقین جوان و دانشجویان توصیه نمی‌شود
ب-انواع روش تحقیق توصیفی از نگاه دیگر:‏

‏ الف- تک‌نگاری:(‏monograph‏)مطالعه هر واحد یک امر اجتماعی(نهاد،سازمان، گروه،‌ جمعیت و جامعه معینی) ‏که با شناسائی دقیق آن می‌توان یکسری قواعد کلی نائل آمد.‏
‏ ب- مطالعه موردی: ( ‏case study‏) مطالعه هر واحد اجتماعی (افراد، خانواده، نهاد و حتی جامعه) که با ‏شناسائی دقیق آن می‌توان به یکسری قواعد کلی نائل آمد.‏
‏ ج- روش‌شناسی مردمی (‏Ethno me theology‏): مطالعه روش‌هائی که مردم در برخورد با واقعیت روزمره ‏بکار می‌برند مشاهده محقق مبتنی بر شناخت ژرفای واقعیات حیاتی انسان با تاکید بر فعالیت‌های مردم.‏

‏{{روش تحقیق توصیفی از نوع مطالعات کیفی است}}‏
‏4- مراحل تنظیم تحقیق توصیفی:‏

‏ الف- موضوع و هدف پژوهش را تعیین و به روشنی تعریف کنید. به عبارت دیگر، حقیقت یا خصوصیتی را که ‏قصد آشکار ساختن آن را دارید، مشخص نمائید.‏
‏ ب- فرضیه‌هایی به منظور تحقق اهداف تدوین نمایید.‏

‏ ج-سئوالهایی به شرح ذیل مطرح کنید و درصدد یافتن پاسخ مناسب برای آنها باشید.‏

‏ (1) چگونگی و نوع جمع‌آوری اطلاعات.‏
‏ (2)چگونگی انتخاب نمونه(نمونه بایدمعرف گروهی باشدکه قصد توصیف آن را دارید.)‏
‏ (3) چگونگی ونوع وسایل ومشاهدات تکنیکی که برای انجام این پژوهش مورد نیاز است.‏
(4)
آیا برای جمع‌آوری اطلاعات به آزمایش نمونه‌ای ‏ نیاز است؟‏
‏ (5) آیا به آموزش افرادی که مامور جمع‌آوری اطلاعات می‌شوند نیاز است؟


‏ د- اطلاعات لازم را جمع‌آوری کنید و با استفاده از آمار توصیفی به تفسیر آنها بپردازید. و سپس با استفاده از آمار ‏استنباطی فرضیه‌ها را آزمون و نتیجه‌گیری نمایید.‏
هـ-پس از تجزیه و تحلیل یافته‌ ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی و کمک گرفتن از ادبیات تحقیق ‏نتیجه‌گیری و پیشنهادات لازم را تدوین نمایید.‏
‏ ز- گزارشی از نتایج یافته‌ها تنظیم نمایید.‏

 

نوشته شده توسط مسیح غلامرضلیی در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 |

خودكشي يك پديده عالمگير است،‌ فكر خودكشي،‌ يك فكر جهاني است كه در طول تاريخ دركشورها و اجتماعات گوناگون سابقه دارد. در ضمن خودكشي پديده‌اي است رواني و اجتماعي.
در گذشته اكثر ملت‌ها نه تنها خودكشي را قابل مجازات نمي‌دانستند، بلكه از آن به عنوان عملي افتخارآميز ياد مي‌كردند، از آنجا كه فرهنگ‌هاي مختلف خودكشي را به نحوي متفاوت از يكديگر تعبير مي‌كنند،‌ در واكنش به خودكشي تفاوت‌هايي وجود دارد. خودكشي در بعضي از جوامع امري عادي به حساب مي‌آيد مثلا تا اواخر قرن نوزدهم در خيلي از نقاط هندوستان خودكشي زن بيوه پس از مرگ شوهر امري كاملا پذيرفته شده بود و معتقد بودند كه باعث بخشيده شدن گناهان شوهر و وسيله‌اي براي ورود زن به بهشت خواهد بود.
بيشتر جوامع غربي در پي جلوگيري از خودكشي و در صورت امكان مانع انجام گرفتن آن مي‌شوند. در مقابل چنانچه اشاره شد در بعضي فرهنگ‌ها خودكشي عملي بزدلانه تلقي مي‌شود.

تاريخچه خودکشی را می‌توان هم‌سابقه با تولد انسان دانست بطوری‌که در برخی جوامع اوليه بشری به عنوان پديده‌ای مذموم و شايسته مجازات - برای جسد فرد کشته شده و خانواده بازمانده - شناخته می‌شد، اما بررسی خودکشی به منزله يک پديده اجتماعی جدی از دو-سه قرن پيش توسط پژوهشگران اروپايی آغاز شده است. در اين کشورها عبور از زندگی سنتی و ورود به زندگی صنعتی بر آمارهای مربوط به خودکشی افزود تا جامعه‌شناسان و روانشناسان غربی در جستجوی عوامل خودکشی برآيند.

اما خودکشی در يکی‌-دو دهه اخير بار ديگر بطور خاص مورد توجه پژوهشگران دو دولتمردان کشورهای مختلف قرار گرفته است. اينبار عامل اين جلب توجه افزايش آمارهای مربوط به خودکشی و تغيير گروه سنی قربانيان از ميان‌سالان و سالمندان به نوجوانان و جوانان است.
اين گسترش روزافزون در سال‌های اخير بويژه در گروه سنی نوجوانان و جوانان باعث شده سازمان جهانی بهداشت روز ۱۰ سپتامبر برابر با ۱۹ شهريور را به عنوان «روز جهانی پيشگيری از خودکشی» معرفی کند و در اين روز برای برخی کشورها برنامه‌های خاصی در نظر بگيرد.

خودکشی در کشور ما هم بخش عمده‌ای از اخبار صفحات اجتماعی و حوادث روزنامه‌ها را به خود اختصاص می‌دهد و کمتر روزی‌ست که در رسانه‌ها خبری در مورد خودکشی موفقيت‌آميز يا ناموفق در گوشه و کنار ايران نباشيم.

روز جهانی پيشگيری از خودکشی بهانه‌ای شد تا مجموعه مطالبی که از مدت‌ها پيش در قالب ويژه‌نامه خودکشی تهيه کرده بوديم منتشر کنيم. در اين مجموعه سعی شده به تمامی جوانب پديده خودکشی از علمی و روانشناسی تا هنری و ادبی پرداخته شود هر چند که مانند سابق ظرفيت‌های نشريات اينترنتی در ايران محدوديت‌هايی را برای ما همراه داشته و در برخی زمينه‌ها کاستی‌هايی ديده می‌شود.

خودكشي به عنوان نشانه‌هايي از عدم احساس امنيت فردي، معضل بسياري از كشورهاي جهان مي‌باشد و يكي از جرايمي است كه در اروپا و آمريكا رقم بالايي را در ميان ساير جرايم به خود اختصاص داده است.

در آمريكا همه ساله حداقل 30 هزار جوان به دليل آيندۀ نامعلوم و زندگي بدون هدف دست به خودكشي مي‌زنند.
در كشور فرانسه هر روز 438 نفر به دلايل مختلف اقدام به خودكشي مي‌كنند در چند كشور اروپايي و از آن جمله سوئيس و سوئد ميزان خودكشي در حدود 18 تا 25 در يكصدهزار و در مجارستان 58 در صدهزار نفر گزارش شده است.
در گذشته تصور مي‌شد كه ميزان خودكشي در نواحي غربي نشده پايين‌تر از ممالك ديگر باشد، چنان كه به ترتيب ارقام 5/3 و 7 در ده‌هزار در تايلند و اوگاندا گزارش شده بود، ولي ميزان 43 و 37 در هزار به ترتيب در هند و پاسيفيك غربي (كشورهاي كرانه باختري اقيانوس آرام) اين نظر را متزلزل مي‌سازد.
هرچند بنابراعلام كارشناسان، خودكشي معضل اصلي ايران نيست، اما بررسي آمار خودكشي در سال‌هاي گذشته نشان‌دهنده آن است كه ما با آمار فزاينده‌اي در برخي از استان‌ها مواجه هستيم، به طوري‌كه استان ايلام بالاترين آمار خودكشي و سمنان پايين‌ترين شاخص خودكشي موفق را به خود اختصاص داده‌اند. در تحقيقي كه در ايران صورت گرفته، بيشترين اقدام به خودكشي در مردان بين سنين 20 تا 25 ساله و در زنان بين سنين 16 تا 20 بوده است. وقتي كه ميزان اقدام خودكشي در زنان و مردان روي هم مورد توجه قرار مي‌گيرد بيشترين ميزان اقدام به خودكشي مربوط به سنين 16 تا 20 است. اقدام زنان به خودكشي بيش از مردان و در حدود سه برابر است ولي تقريبا 6 درصد از زناني كه اقدام به خودكشي كرده‌اند جان خود را از دست داده‌اند در حالي كه 2 درصد از مردان كه به اين عمل اقدام كرده‌اند،‌ مرده‌اند. به عبارت ديگر گرچه مردان كمتر از زنان اقدام به خودكشي مي‌كنند (در حدود يك سوم)‌ اما خودكشي واقعي در بين آنان 3 برابر زنان بوده است.
اين موضوع بيانگر آن است كه گرچه مردان كمتر از زنان اقدام به خودكشي كرده‌اند،‌ ولي آن عده كه به اين عمل مبادرت مي‌ورزند، واقعا خواهان مرگ هستند. اين ارقام و نتايج با ارقام و نتايجي كه در كشورهاي ديگر به دست آمده تقريبا برابر است.
كارشناسان افسردگي را به عنوان عامل اصلي خودكشي مي‌دانند،‌ اما در بعضي استان‌ها، اختلافات خانوادگي مهمترين عامل ذكر مي شود. عمده‌ترين شيوه خودكشي در ايران خودسوزي است كه اغلب در سنين 20 تا 30 سالگي و توسط زنان و دختران رخ مي‌دهد. افزايش خودكشي در ميان جوانان، حكايت از آن دارد كه آفتي خطرناك، سلامت اين سرمايه‌هاي زرين كشور را تهديد مي‌كند كه همان احساس ياس،‌ پوچي و سرخوردگي است و تا اين آفت ريشه‌كن نشود،‌ نمي‌توان به كاهش ميزان خودكشي به طور مؤثر و چشمگير اميدوار بود. خودكشي زنان نيز نشان‌دهندۀ وجود احساس ناامني در ميان آنهاست. مرگ مادر خانواده از طريق خودكشي اثرات جبران‌ ناپذيري بر روي فرزندان مي‌گذارد. حمايت جدي از زنان در محيط خانواده يكي از راه‌هاي كاهش اين نوع خودكشي‌است. ملاحظه مي‌شود كه مرگ هر فرد تأثيربسزايي بر اطرافيان او مي‌گذارد، مخصوصا بر جمع دوستان، خانواده و عزيزاني كه بيش از هر فرد ديگر به او نزديك مي‌باشند. خودكشي باعث مي‌گردد خانواده و دوستان احساس كنند كه ايشان مسبب و عامل اين موضوع بوده‌اند. بسياري از خانواده‌ها پس از خودكشي عزيز از دست رفته خود هرگز نتوانسته‌اند به زندگي طبيعي خود بازگردند. امروز تصميم شما مي‌تواند باعث از بين رفتن خانواده‌ يا دوستان نزديك شما و يا بعث تسلي و شادي آنها گردد.
فكر خودكشي پديده‌اي را كه نسبتا ممكن است با گذشت زمان كاهش يا افزايش يابد، تصميم براي ارتكاب رفتار خودكشي ممكن است تكانشي، بدون انديشيدن قبلي كافي بوده يا نتيجه نشخوار ذهني طولاني باشد. روش اقدام به خودشي بدون ارتباط با جديت و شدت قصد مردن هنگام رفتار انتحاري،‌ بر ميزان موفقيت در اقدام تأثير دارد. به همين دليل معمول‌ترين روش خودكشي موفق در كودكان و نوجوانان استفاده از اسلحه گرم است (ايالات متحده آمريكا)‌ كه دو سوم خودكشي پسرها و تقريبا نصف خودكشي دخترها را شامل مي‌گردد. دومين روش شايع خودكشي در پسرها كه يك چهارم موارد را شامل مي‌شود حلق‌آويز كردن خود است؛ در دخترها يك چهارم موارد خودكشي با خوردن مواد سمي به عمل مي آيد. مسموميت با مونوكسيدكربن سومين روش شايع خودكشي در پسرها است اما در كمتر از 10 درصد موارد ديده مي‌شود؛ خودكشي با مونوكسيدكربن و حلق آويز كردن خود در دخترها به طور برابر،‌ هركدام حدود 10 درصد موارد مشاهده مي‌گردد. عوامل ديگر خودكشي مشتمل است بر سابقه خودكشي در خانواده،‌ رويارويي با خشونت خانوادگي،‌ سوءمصرف مواد و دسترسي به مواد و روش‌هاي مهلك.

خودكشي محدود به افرادي خاص نيست و تقريبا در مورد هركسي كه داراي ميل به مرگ و افكار خودكشي مي‌باشد ممكن است صورت پذيرد. شيوع خودكشي در بين نوجوانان روبه افزايش است. بيشتر نوجواناني كه اقدام به خودكشي مي‌كنند از لحاظ اجتماعي منزوي هستند. اين امر خصوصا در مورد پسران صادق است. دوسوم دختراني كه اقدام به خودكشي مي‌كنند با يك پسر رفتار معمولا وفادار هستند. به علاوه بيشتر نوجواناني كه اقدام به خودكشي مي‌كنند والديني دارند كه طلاق گرفته يا جدا شده‌اند و تعداد زيادي از آنها داراي والدين الكليك هستند. 25 درصد در زمان اقدام به خودكشي خارج از خانه بوده‌اند. اكثر جوان‌هايي كه دست به خودكشي مي‌زنند به طول چشمگيري داراي سوابق تحصيلي ضعيف هستند. از هر 5 نفر يك نفر حداقل يك بار مردود شده است و يك سوم آنها يا ترك تحصيل مي‌كنند يا دائما از مدرسه فراري هستند. يك سوم ديگر در مدرسه دچار مشكلات رفتاري هستند. البته همه نوجوان‌هايي كه به خودكشي اقدام مي‌كنند با اين توزيع مطابقت ندارند. در پژوهشي نشان داده شده است كه نوجوان‌هايي كه اقدام به خودكشي كرده‌اند در بين آنها گروهي داراي هوش بالاتر از متوسط، كمال‌گرا،‌ خودانتقادگر و نيز آرام و «ديرآشنا» بوده‌اند. خودكشي در مردان پس از 45 سالگي و در زنان پس از 55 سالگي اوج مي‌گيرد. سالمندان كمتر از جوانان اقدام به خودكشي مي‌كنند، اما در خودكشي موفق‌تر از جوانان هستند. در ضمن افرادي كه ازدواج نكرده‌اند دو برابر افراد متاهل دست به خودكشي مي‌زنند و يا افرادي كه قبلا ازدواج كرده‌اند بسيار بيشتر از كساني كه هرگز ازدواج نكرده‌اند دست به خودكشي مي‌زنند.

نوشته شده توسط مسیح غلامرضلیی در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 |

خوب است بدانيم قرآن و اسلام پيرامون ساختمان و معماري چيزي دارد يا خير. البته گمان نكنيد كه اين بحث به درد تفسير نمي‌خورد بلكه مايـة خوبي است كه بدانيد اسلام در اين زمينه چه مسائلي دارد.
هر كسي بالاخره از ابتداي عمر خود تا به انتها به مسكن احتياج دارد و در اين 10 سال گذشته بالاخره يك ساعت بايد به اين بحث اختصاص داده بشود.
1- انتخاب مكان 2- با چه پولي خانه بسازيم 3- مساحت خانه چقدر باشد 4- مقدار زيربنا چقدر باشد 5- ديوار كشي و امهيت آن 6- جاي دستشويي و حمام و اتاق خواب كجا باشد 7- سفيد كاري و گچ بري 8- ارتفاع سقف از زمين 9- تجملات خانه 10- خريد و فروش خانه 11- خانه سازي براي ديگران اعم از فرزندان و خويشان تا در بيابان براي كاروانسراها و مسافرين 12- اجاره دادن خانه 13- اشراف داشتن بر منزل ديگران 14- ناودان خانه‌ها 15- دولت و خانه سازي 16- محكم سازي خانه 17- خانه مستولين مملكتي بايد چگونه باشد 18- آپارتمان 19- امنيت در خانه و محدوده آن 20 محل نماز در خانه و بالاخره پيرامون خانه ابدي(اگر برسيم).
 و اما انتخاب مسكن.
امام علي در نهج البلاغه نامه‌اي دارد به حارث همداني مي‌فرمايد: «وَ اسْكُنِ الْأَمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفَاءِ»(نهج‏البلاغه، نامه 69) يعني جاي پرت خانه نساز. يعني از جامعه دور نشو البته نه اينكه همه بيايند تهران ولي در روستا هم كنار مردم باش «فَإِنَّهَا جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفَاءِ» كه همانا محل تجمع مسليين است و از محله‌هاي كه بويي از اسلام و خيرات جامعه نبرده‌اند دوري كن مثل كسي كه مي‌گويد من نه خانه كسي مي‌روم و نه كسي با من كاري دارد مثل بوته تيفي كه در كوير خودش مي‌رويد و خودش هم خشك مي‌شود. (از محله‌هايي كه طاغوتي‌ها و از خدا بي خبرها مي‌نشينند دوري كن.
امام صادق و امام باقر مي‌فرمايند مساله هوا را در نظر بگيريد، مي‌خواستند بيمارستان بسازند از زكرياي رازي پرسيدند كجا بسازيم؟ فرمود چهار قطعه گوشت در چهار منطقه شهر آويزان كنيد هر منطقه‌اي ديرتر گوشت فاسد شد آنجا هوا خنك‌تر است پس آنجا بيمارستان بسازيد.
مساله آب(والماء العذب)
مواظب باشيد زمين غصبي نباشد كه امام صادق فرمود اگر كسي در زمين غصبي خانه بسازد در صاحب زمين، زمين خود را بخواهد حكومت اسلامي حق دارد خانه را خراب كند و زمين را به صاحبش برگرداند. پس محل و مكان حلال آب فراوان هواي خنك و در كنار امت و دور از مناطق طاغوتي كه از خدا غافل و اهل ظلم هستند.
درباره پول ساختمان
پيامبر فرمود: «اتَّقُوا الْبُنْيَانَ فِي الْحَرَامِ فَإِنَّهُ أَسَاسُ الْخَرَابِ»(مستدرك‏الوسائل، ج‏3، ص‏472) با پول حلال خانه بسازيد و مواظب باشيد در پول ساختند انه حق مردم نباشد و خمس مهم است چون در اين حالت يك پنجم مردم فقير در آن پول شريك هستند حديث داريم «إِنَّ الْحَرَامَ لَا يَنْمِي وَ إِنْ نَمَى لَا يُبَارَكُ لَهُ فِيهِ»(كافى، ج‏5، ص‏125) مال حرام رشد نمي‌كند يا اگر رشد كمي پيدا كند بركت ندارد.
حديث داريم پول‌هايي كه انسان خرج مي‌كند اجر دارد و پولي كه ثوابي ندارد پول بنايي است.
اسلام مي‌گويد مساحت زمين خانه زياد باشد ولي ارتفاع آن كم باشد البته مثل دفعه قبل نشود كه ما گفتيم دختر و پسر در يك اتاق نخوابند به ما فحش دادند كه ما يك اتاق داريم 5 تا بچه و. . . من فقط نظر اسلام را مي‌گويم امام خانه‌اي براي يكي از غلام هايش خريد غلام گفت ماهانه خودتان خوب است ولي امام فرمود تنگ است غلام گفت خانه مرحوم ابوي است امام فرمود مرحوم ابوي خر بود كه مي‌توانست خانه بزرگ داشته باشد ولي بخاطر آثار باستاني در خانه تنگ نشست(البته فرمود اگر ابوي‌ات نفهم بود تو هم بايد همان كار را انجام بدهي).
گاهي نياكان ما كار غلط انجام مي‌دهند يا مي‌گويند خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو مثلا كشتي غرق شود 95 نفر شنا بلد نيستند و غرق مي‌شوند حال بايد آن 5 نفر هم كه شنا بلد هستند بخاطر رسوا نشدن غرق شوند؟ پس حفظ آثار باستاني جايي ارزش دارد كه نشانه افتخار است.
يكي از انصار گفت يا رسول الله خانه ما خيلي تنگ است فرمود «ارْفَعْ صَوْتَكَ مَا اسْتَطَعْتَ وَ سَلِ اللَّهَ أَنْ يُوَسِّعَ عَلَيْكَ»(كافى، ج‏6، ص‏526) داد بزن و از خداي جدي بخواه كه خانه‌ات توسعه پيدا كند. از سعادت مرد اني است كه خانه بزرگ داشته باشد البته به شرط اينكه حلال باشد ديگران هم داشته باشند و براي كار مفيد باشد و افتخار و فخرفروشي در آن نباشد پس خانه بزرگ بايد مفيد باشد و در آن نفع اجتماعي باشد ديگران را دعوت كند بيايند و بروند و تعليم و تربيت در آن باشد.
و اما حديث براي كسي كه در خانه بزرگ را ببندد و خودش زندگي كند شخصي مريض شد و علي آمد ديدن او نگاهي به مريض و خانه بزرگش كرد و پرسيد چه استفاده‌اي تا به حال از اين خانه كردي كه اگر براي قيامت خود استفاده نكرده باشي اين خانه در قيامت بال تو خواهد بود.
البته ممكن است خانه 100 متري براي كسي خوب باشد ولي براي ديگري خانه 400 متري هم كم باشد پس به تناسب افراد فرق مي‌كند پس حياط منزل در اسلام بايد وسيع باشد و اما در مورد مقدار ساختمان جملاتي داريم از احاديث در اين مورد برايتان مي‌نويسم.
«كُلُّ بِنَاءٍ لَيْسَ بِكَفَافٍ فَهُوَ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»(كافى، ج‏6، ص‏531) هر مقدار ساختماني كه بيش از اندازه است براي تو بال است يكي براي خواب فرزندانت و ديگري براي مهمان البته به تناسب افراد فرق مي‌كند. امام صادق(ع) فرمود «مَنْ بَنَى فَوْقَ مَا يَسْكُنُهُ كُلِّفَ حَمْلَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»(المحاسن، ج‏2، ص‏608) ساختمان بيش از مورد نياز مسئوليت در قيامت دارد.
و در احاديث ديگر داريم كه همه روايت ناظر به ساختمان بيش از نياز مي‌باشد و اما يك حديثي هست در مجمع البيان و الحيات رسول اكرم در حال عبور ساختماني را ديد كه روي آن قبه‌اي ساخته بودند به آن نگريست و پرسيد صاحب آن كيست؟ گفتند از اصحاب شماست صاحب خانه آمد و امام از او روي برگرداند و علت را از اصحاب جويا شد گفتند پيامبر چند روز پيش خانه تو را ديد كه مجلل ساخته بودي و ناراحت شد و احتمالا براي همين است او رفت و آن تجملات را خراب كرد و برگشت و پيامبر او را تحويل گرفت پس بايد مبارزه عملي هم انجام داد اگر كسي خانه باشكوه بسازد و شما تحويل نگيري ديگر نمي‌سازد چون مي‌سازد تا او را تحويل بگيريد.
اگر كسي نماز جمعه نرفت به او دختر ندهيد البته نه اينكه هر هفته برود ولي سالي چند بار برود و از امت دور و جدا نباشد اميرالمومنين از خانه‌هايي كه ديوار يا در ندارد انتقاد مي‌كند مثل خانه‌هايي كه زمان شاه به سبك غربي‌ها مي‌ساختند حتي حديث داريم كه پشت بام هم بايد ديوار داشته باشد.
داريم كه دستشويي(في استر موضع) يعني موضعي و جايي كه پنهان باشد و پنهان ترين جاي منزل براي دستشويي انتخاب شود يعني اينطور نباشد كه انسان توي اتاق نشسته است يكي برود دستشويي حمام هم بايد در كنار باشد فاصله چاه آب آشاميدني و چاه هرز آب بايد چند متر باشد البته اگر آب آشاميدني باشد طوري نيست چون از آب خوب مي‌رود توي هرز آب. اما اگر بر عكس باشد فاصله بايد زايد باشد چون آب از باله به پائين نفوذ مي‌كند و حتي حديث داريم اگر زمين محكم است يا نرم چقدر بايد فاصله باشد.
درباره گچ كاري سفارش شده است خانه هايتان را سفيد كنيد و روايات متعدد است ولي همين مقدار بس است. مجسمه سازي، گاهي در مجسمه سازي اهداف مقدسي وجود دارد و منعفتي دارد مثلا در منطقه مرزي مجسمه كار يك انسان را انجام مي‌دهد و البته اگر منافعي بود بايد از فقها پرسيد ولي در خانه نبايد مجسمه باشد و براي اشباع هوس سرمايه دارها يك جوان زحمت بكشد كه آقايي مي‌خواهد جلوي در خانه‌اش يك گرگ باشد. البته در مورد رشته مجسمه سازي اهداف مقدس و مفيد بسياري وجود ندارد پس براي اهداف عالي اشكالي ندارد.
در اين مورد روايت داريم كه امام مي‌فرمايد البته منظور از اين مجسمه انسان و حيوان است وگرنه مجسمه درخت و گياه و اشكالي ندارد) و در مورد حضرت سليمان داريم كه «يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحاريبَ وَ تَماثيلَ» سبأ/13 افرادي براي حضرت سليمان مجسمه مي‌ساختند كه مجسمه درخت و اينها بود.
و روايت هم داريم كه(لا يزال تصاويره تعرض لي في صلاتي) يعني حواس من در نماز پرت مي‌كند يا يادگاري بت پرستي است. پس اهداف منفي و مثبت فرق مي‌كند. و اما پيرامون آپارتمان در اين زمينه مشكلاتي وجود دارد ولي اصولا زندگي ما يك زندگي اضطراري است چون زمين كم داريم و. . . و زندگي در آپارتمان مثل دارد و خوردن زمين است چون اسلام مي‌گويد خانواده را طبقه دوم مسكن ندهيد و پشت بام باشند.
مزاحمت آپارتمان بيشتر است در راه پله‌هاي آن فشار بيشتر است تجسس و چشم چراني بيشتر است فساد اخلاقي و مزاحمت اجتماعي و حتي گناه بيشتري دارد و ما مثل آدمي معتاد هستيم كه گرفتار سيگار شده است و ما هم گرفتار آپارتمان شده‌ايم.
البته روايتي هم بود كه خوانديم و از وزارت مسكن گفتند چرا خواندي ما ديگر نمي‌خوانيم. ارتفاق اتاق چهار متر بيشتر نباشد در باره تجملات روايات زيادي داريم «مَرَّ الْحُسَيْنُ ع بِدَارِ بَعْضِ الْمَهَالِبَةِ فَقَالَ رَفَعَ الطِّينَ وَ وَضَعَ الدِّينَ»(مستدرك‏الوسائل، ج‏3، ص‏467) امام حسين خانه‌اي را ديد كه خيلي مجلل بود فرمود گل‌ها را بالا برده دين خود را پايين آورد. مثل اينكه وام يا قرض گرفته گردن كج كرده يا چك كشيده است و. . .
حديثي داريم كه حضرت فرمود «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ هَوَاناً أَنْفَقَ مَالَهُ فِي الْبُنْيَانِ»(مستدرك‏الوسائل، ج‏3، ص‏455) يا «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ سُوءاً أَهْلَكَ مَالَهُ فِي الْمَاءِ وَ الطِّينِ»(مستدرك‏الوسائل، ج‏3، ص‏467) همين كه خدا كسي را مي‌خواهد خراب كند به سرش مي‌اندازد بنايي بي دليل انجام بهد و هر كس عاشق بنايي شد معلوم مي‌شود گناهي كرده است و خدا مي‌خواهد حال او را بگيرد.
و فرد نمي‌داند چه خبر است مثل اينكه بچه مزاحم مطالعه آدم باشد و يك شكلات بيندازي در اتاق ديگر تا او برود ولي بچه گمان مي‌كند كه او را دوست داري ما هم همينطور شده‌ايم اگر يك كوپن تخم مرغ را از دست بدهيم فراموش كنيم افسوس مي‌خورديم ولي براي از دست دادن نماز جمعه و جماعت افسوس نمي‌خوريم و ما داريم قساوت قلب پيدا مي‌كنيم. پس بدانيد خدا وقتي بخواهد حال شما را بگيرد به فكرتان مي‌اندازد تا بنايي بكنيد البته نياز مساله‌اي ديگر است.
قرآن درباره خانه‌ها مي‌فرمايد «أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ ريعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ» شعراء/128 آيا در دامنه‌هاي كوه براي عبث خانه بنا مي‌كنيد «وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهينَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُونِ»(شعراء/149-150) يعني براي عياشي خانه مي‌سازيد بترسيد حضرت فرمود «وَ مَنْ بَنَى بُنْيَاناً رِيَاءً وَ سُمْعَةً حَمَلَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ وَ هُوَ نَارٌ يَشْتَعِلُ مِنْهُ ثُمَّ يُطَوَّقُ فِي عُنُقِهِ وَ يُلْقَى فِي النَّارِ فَلَا يَحْبِسُهُ شَيْ‏ءٌ مِنْهَا دُونَ قَعْرِهَا إِلَّا أَنْ يَتُوبَ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ يَبْنِي رِيَاءً وَ سُمْعَةً فَقَالَ يَبْنِي فَضْلًا عَلَى مَا يَكْفِيهِ اسْتِطَالَةً بِهِ عَلَى جِيرَانِهِ وَ مُبَاهَاةً لِإِخْوَانِهِ»(وسائل‏الشيعة، ج‏5، ص‏338) اگر كسي براي پز دادن خانه‌اي بسازد مثلا پول در شهر پيدا كرده است و آخر فنون خانه سازي غربي را در خانه روستايي‌اش به كار برده است.
حق اين است كه چون واضح است كه او براي پز دادن خانه‌اي اين چنين در روستا ساخته است مردم روستا به او بي اعتنايي كنند حضرت مي‌فرمايد اين خانه بال او مي‌شود و مي‌فرمايد ريا است كه «مَا يَكْفِيهِ اسْتِطَالَةً بِهِ عَلَى جِيرَانِهِ وَ مُبَاهَاةً لِإِخْوَانِهِ» به همسايه‌ها مي‌خواهد افتخار بفروشد و پز بدهد اين حديث در امالي صدوق است.
فروش مسكن: در اينجا بايد از وزارت مسكن بايد تشكر كنم چون چند ماه پيش يكي از معاونين وزارت مسكن به ما جزوه‌اي را داد كه خيلي خوب بود و حديثي مي‌خواهم از اين جزوه نقل كنم. اين حديث از اين جزوه است كه اولين پولي كه جوانان بدست مي‌آورند خانه بخريد و حديث ديگر هم اين است كه آخرين چيزي كه مي‌فروشيد خانه باشد و خانه را حتي زماني كه بدهي داريد نبايد بفروشيد و حكومت اسلامي هم حق ندارد به بدهكار بگويد خانه‌ات را بفروش.
ابن ابي عمير ظاهر از ياران امام كاظم است و آدم مهمي است در اسلام هفده نفر هستند كه اسلام گفتند هر چه اينها گفته‌اند درست است كه مرا سيل اينها مساويند است و يكي از اين افراد همين ابن عمير است و حرف بي اعتبار نمي‌زند ابن عمير است و حرف بي اعتبار نمي‌زند ابن عمير بزاز بود ولي ملّا و حديث شناس هم بود‌اي كاش بازاريهاي ما هم به جاي هشت هفت و نيم مي‌آمدند و نيم ساعت زودتر در مسجد جمع مي‌شدند و هر روز با اسلام هم آشنا مي‌شدند مثل اين بزاز كه رابط ميان امام كاظم و مراجع تقليد بود.
ابن عمير در آستانه ورشكستگي بود و صد‌ها هزار درهم از كسي مي‌خواست و اهم نداشت بدهد در خانه نشسته بود شخص بدهكار آمد و هزار درهم بدهكاري را براي او آورد ابن عمير پرسيد از كجا آورده‌اي؟ گفت خانه‌ام را فروختم ابن عمير گفت امام كاظم ع گفته است بدهكار را مجبور نكنيد خانه‌اش را بفروشد و اگر چه به يك درهم اين پول احتياج دارم ولي نمي‌توانم قبول كنم.
پس حتي اگر طلب داريد و در مضيقه هستيد نگذاريد بدهكار خانه‌اش را بفروشد.
حديث در مورد باغ داريم كه نگذاريد كسي باغ را خانه سازي كند مگر اينكه به همين مقدار كه باغ را شهرك مي‌كند جاي ديگري همچين باغي توليد كند و در مورد باغ حديث بسيار داريم و به تازگي اين قانون را شهرسازي وضع كرده است در مورد باغها.
در مورد مسكن و ماوي دادن.
حضرت عيسي از كنار قبري مي‌گذشت تند شد گفت صاحب اين قبر آدم گناهكاري بود و عذاب مي‌شد سال بعد هنگام عبور آرام رفت ياران از ايشان پرسيدند اين همان قبر است علت چيست؟ ايشان فرمود امسال ديگر عذاب نشد دليل را جويا شدند حضرت فرمود ايشان پسري دارد كه دو تا اتاق داده است به يك انسان بي خانه و خدا به اين دليل عذاب را از پدر وي برداشته است.
چرا دانشجوها بايد خانه را به زور بگيرند و به زور پس بدهند؟ اين بدين دليل است كه در جامعه ما آدم‌هاي بي تعهد هستند وگرنه خودشان زنگ مي‌زنند كه بيست تا دانشجو بفرستيد براي من اما چون من در اين مملكت پستي ندارم كسي به حرف من گوش نمي‌دهد اين هم روي همه اين حرفها. ما وقتي به علماي تهران پيشنهاد كرديم كه برخي مساجد پررونق خانه‌اي كنار مسجد اجاره كنند چون ممكن است دانشجو شناخته شده نباشد يا پول نداشته باشد و به دلايل مختلف خانه به او ندهند ولي به آقاي محله خانه مي‌دهند آقا خانه‌اي كنار مسجد اجاره كند و بگويد سي تا دانشجو بيايند در اين خانه و بالاخره روابط بسياري بين مسجد و اين دانشجويان بوجود مي‌آید و اين وحدتي كه مرحوم مفتح مي‌خواست بين حوزه و دانشگاه ايجاد كند و اين دانشجو كه بين مردم و مسجد تربيت شد و چرخيد رجايي و چمران مي‌شود.
اما دانشجويي كه در دوران تحصيل با انواع مشكلات اجاره و پول و صاحب خانه درگير بود بعد از چهار سال با آخوند خوب نخواهد شد و ما اين حرف را گفتيم ولي كسي هم گوش نخواهد داد.
در مورد كاروانسرا و هتل.
روزي من تشيع جنازه‌اي را ديدم پرسيدم كيست گفتند فلاني پياده شدم بعد كمالي را ديدم گفتم پس پياده شويم چون گفتند ايشان خانه‌هايي در مشهد خريده است و و آنها را به زوار فقير امام رضا مي‌دهد تا به آنجا بروند و بار مالي خانه را از دوش زوار فقير امام رضا بر مي‌داشت است. چه اشكالي دارد براي دانشجو يا طلبه فضاي آموزشي كمك كنيم.
حديث داريم اگر كسي بميرد بعد از مرگ چند چيز براي او فايده خواهد داشت 1- قرآن 2- پسر خوب 3- حرفهاي و مقالات علمي 4- خانه‌اي بسازد براي كساني كه در راه مانده‌اند. اجاره خانه، كساني كه خانه اجاره مي‌دهند اگر بدانند مستاجر كار حرامي انجام مي‌دهد در گناه او شريك هستند امام صادق فرمود «عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يُؤَاجِرُ بَيْتَهُ فَيُبَاعُ فِيهِ الْخَمْرُ قَالَ حَرَامٌ أَجْرُهُ»(تهذيب‏الأحكام، ج‏6، ص‏371) يعني توي منزل اجاره‌اي شراب مي‌سازد و مي‌فروشد امام فرمود «حَرَامٌ أَجْرُهُ» اين اجاره‌اي كه مي‌گيري حرام است.
حال اگر خانه‌اي اجاره‌اي را مي‌داند خانه تيمي منافقين است يا در آن تارك الصلاه مي‌بيند حرام است چون حديث داريم خانه‌اي كه در آن نماز خوانده نمي‌شود قبرستان است چون خوردن و خوابيدن كار حيوانات است و مهم رابطه با خدا و محرومان است.
ناودان كوچه بايد عمودي باشد و به ديوار چسبيده باشد حديث داريم امام زمان وقتي بيايد تمام ناودانهاي افقي را عمودي مي‌كند و تمام كوچه‌هاي تنگ را هم گشاد مي‌كند و لذا داريم زمان امام زمان عده‌اي از مساجد راهپيمايي مي‌كنند كه ما حكومت امام زمان را نمي‌خواهيم «َ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ع 00000وَ وَسَّعَ الطَّرِيقَ الْأَعْظَمَ وَ كَسَّرَ كُلَّ جَنَاحٍ خَارِجٍ فِي الطَّرِيق»(إرشاد مفيد، ج‏2، ص‏385) راه‌ها را گشاد مي‌كند «وَ كَسَّرَ كُلَّ جَنَاحٍ خَارِجٍ فِي الطَّرِيق» و بالكن‌ها را مي‌شكند و به همين خاطر برخي مي‌بينند سرقفلي مغازه‌شان كم شده است و راهپيمايي مي‌كنند و آدرس حديث وسائل است.
محكم ساختن خانه.
وقتي مي‌خواهند بگويند خانه خراب است مي‌گويند بساز و بفروش است انسان غصه مي‌خورد كه چرا ما مسلمانها اينگونه خانه مي‌سازيم وزارت خارجه يكي از كشورهاي كفر سفارتخانه خريده است و آنها امضاء داده‌اند آن ساختمان تا صد سال طوري نشود البته انشاءالله شما كه مهندس و معمار مي‌شويد اين مشكلات را رفع نماييد.
در دين ما براي جزئي ترين مسائل حديث داريم حتي حديث داريم رسول خدا وقتي درب منزلي را مي‌زد كنار مي‌استاد تا يك وقت اگر خانه پرده نداشته باشد نگاهشان داخل منزل نيفتد ما غصه مي‌خوريم كه اسلام اقيانوسي است كه هر چه در آن فرو مي‌رويم احساس مي‌كنيم چند قطره آب بيشتر به بدن ما نرسيده است.
دیدگاه قرآن دربارة گنبد و گل‌دسته‌های مساجد و مکان‌های زیارتی چیست‌؟

هر چند در این‌باره‌، آیة صریحی در قرآن کریم وجود ندارد، امّا نکاتی در رابطة با این معماری اصیل و مهم‌ّ اسلامی قابل توجه است‌:
1. در تمدن یونان‌، همیشه معابد، در بلندترین قسمت شهر ساخته می‌شد. ارسطو، اندیشمند یونانی در این باره گفته است‌:"باید محل ساختمان معبد، نقطه‌ای باشد که از همه طرف دیده شود، و حقاً مقام فضیلت را بالا ببرد و بر اطرافش تسلّط داشته باشد." زیرا هر اندازه‌، معبد بیش‌تر در جلوی انسان باشد، به همان اندازه بیش‌تر به یاد معبود می‌افتد.
2. با نقشی که مسجد، با مجموع معماری خود، از جمله مناره و گنبد در یاد کرد معبود دارد؛ غفلت و نسیان را که از جمله آفت‌های دامن‌گیر انسان است‌، از او می‌زداید. مسجدها، نقش بسیاری در زنده نگه داشتن دین و دعوت مردم به سوی پروردگار دارند. منظرة مناره‌ها و گنبدها با تمایز خود، چه از لحاظ شکل ظاهری و چه ارتفاع و نیز به سبب نقوش و رنگ‌ها، تجلّی خاصی دارند. که پیام آن‌، دعوت و فراخوانی است‌. دلیل این که ساخت بناهایی بلندتر از مساجد، در شرع منع شده‌، پرهیز از کاهش شدّت این دعوت است‌، هر چند، متأسفانه در شهرهای بسیاری از کشورهای اسلامی‌، مسجد به وسیلة ساختمان‌های تجاری و مسکونی بلند محاصره شده‌اند؛ از این‌رو، مساجد باید به گونه‌ای ساخته شوند که از فواصل دور، مردم را به سوی خود فرا خوانند. گنبدها و مناره‌ها، از این جهت‌، نقشی به سزا دارند.
3. گنبدها نیز از جمله متنوع‌ترین سازه‌های معماری اسلامی به شمار می‌روند. گنبد، با بلندی خود، کناره‌ای از شکل آسمان است‌. معماران مسلمان با به کارگیری هر نوع نورگیر، نور را وارد فضای داخلی آن می‌کنند. در ضمن ارتفاع زیادی برای گنبد در نظر گرفته می‌شود تا افزون بر این که فضای تنفّسی مناسبی برای جمعیت داخل گنبد خانه فراهم گردد، ایستایی گنبد نیز تضمین شود؛ همچنین‌، گنبد به عنوان عایق حرارتی عمل می‌کند. تنظیم اوضاع محیطی‌، با انتخاب سازة گنبد، بهتر انجام می‌گیرد؛ هم‌چنین انعکاس صدا در زیر گنبد به صورت رسا و متناسب صورت می‌گیرد.
4. مناره‌، گنبد و سر درهای قوسی‌ِ رفیع مساجد و اماکن مقدّس‌ِ مذهبی‌، برای مردم مسلمان تعریف شده‌اند؛ از این رو، در زمان‌های گذشته‌، هر زمان کاروان وارد شهر می‌شد، به سوی مساجد رهنمون می‌گشت‌، زیرا با شکل و ارتفاع بنا آشنا بود، هر چند، همان گونه که گذشت این امر، متأسفانه امروزه در کشورهای اسلامی‌، چنان مهجور مانده است که از دور مشاهده نمی‌شود.(نشریة مسجد، شمارة 63، ص 42 به بعد.)
5. با توجه به این که هر فرهنگ و مکتبی‌، هنر، معماری و رسوم خاص خود را دارد، گنبد و گل‌دستة مساجد و سایر اماکن مقدّس مذهبی نیز، نماد فرهنگ اسلامی بوده‌، به این شکل خاص‌، طراحی شده است‌.
6. از جنبه‌های معماری و فنّی نیز برخی بر این باورند که چون سقف گنبدی شکل‌، سنگینی خود را به اطراف منتقل می‌کند؛ به ناچار، مأذنه‌ها را در اطراف گنبد، بدان شکل طرّاحی کرده‌اند تا موجب استحکام و مقاومت هر چه بیش‌تر گنبد شود.
بعدها هم به تدریج‌، تزییناتی را بر آن افزوده و نیز به عنوان مأذنه از آن استفاده گردید.

 

نوشته شده توسط مسیح غلامرضلیی در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 |

 

چکیده: کودکان به واسطه محدودیت‌های طبیعی و اجتماعی خود نیاز به حمایت قانون‌گذار، والدین و جامعه دارند. از این رو باید سعی شود به بهترین نحو حقوق آنان استیفا گردد. از جمله اقدامات انجام شده در این زمینه در عرصه بین‌الملل می‌توان به کنوانسیون جهانی حقوق کودک مصوب 1989 اشاره کرد که ایران نیز آن را با درج <حق شرط کلی> مورد تأیید قرار داده است. در قانون مدنی و دیگر قوانین کشور هم در مورد حقوق کودک مواردی مورد اشاره قرار گرفته است. با توجه به قانون مدنی و دیگر قوانین موجود و اعلامیه جهانی حقوق کودک می‌توان سن 18 سال را سن تمییز و تشخیص کودک به معنای عام لحاظ نمود که البته با سن بلوغ شرعی و زمان وجوب انجام تکالیف شرعی متفاوت است. ‌والدین نیز که با برقراری رابطه مشروع (نکاح) موجب به دنیا آمدن طفل می‌‌شوند، طبق قانون دارای حقوق و تکالیفی هستند.حقوق کودکان در دوره قبل از تولد مورد بی‌مهری قانون‌گذار واقع شده و والدین در این زمان هیچ تکلیف و الزامی ندارند و این موضوع یکی از نواقص مهم قانون مدنی در باب حقوق کودکان است. البته حقوق کودکان پس از تولد مورد توجه قانون‌گذار بوده؛ اما در برخی موارد دارای ابهام، کلی‌گویی و حتی نقص می‌باشد. به عنوان مثال، موضوع <حضانت> در ماده 1168 قانون مدنی ابهام داشته و حتی امکان سوءاستفاده پدر از مواد 1169 و 1172 این قانون وجود دارد. حدود و معیار تربیت موضوع ماده 1178 قانون مدنی نیز با ابهام مواجه بوده و فاقد ضمانت اجرا می‌باشد. همچنین موارد دیگر همچون نفقه، حق ملاقات و حق تغذیه کودکان مورد تضییع قرار گرفته است.
‌در نتیجه، با یک دید کلی می‌توان چنین تحلیل کرد که در مورد حقوق کودک نباید به حداقل اکتفا نمود؛ بلکه باید به حد اعلی اندیشید و با آموزش والدین قبل و بعد از تولد و همچنین اصلاح قوانین موجود و تدوین قوانین جدید همراه با ضمانت اجرای قانونی لازم حقوق کودکان را تضمین نمود.
مقدمه:
‌حقوق انسان‌ها در تمامی دوران زندگی بشر همواره مورد توجه بوده است و افراد سعی دارند به بهترین نحو به این حقوق دست پیدا کنند و از آن استفاده ببرند. در این میان کودکان به‌تنهایی نمی‌توانند از حقوق خود دفاع کرده و آنها را استیفا نمایند. آنان به واسطه محدودیت‌های طبیعی و اجتماعی بیش از سایر اقشار جامعه آسیب‌پذیر بوده و خطرهای جسمی، روحی و تربیتی آنها را تهدید می‌نماید. این قانون‌گذار، والدین و سازمان‌های بین‌المللی هستند که باید از حقوق کودک دفاع کرده و امکان اجرای مطلوب آن را فراهم آورده و ضمانت اجرایی مناسبی را پیش‌بینی کنند.
در قوانین مختلف کشورها و کنوانسیون‌های جهانی در مورد کودکان به طور متفاوت تصمیم‌گیری شده است. مهم‌ترین اعلامیه‌ها در مورد کودکان اعلامیه‌جهانی حقوق کودک مصوب 1959 و کنوانسیون حقوق کودک مصوب 1989 میلادی سازمان ملل متحد است که 191 کشور جهان به آن پیوسته‌اند. جمهوری اسلامی ایران نیز در سال 1383 با درج <حق شرط کلی> به این کنوانسیون مهم بین‌المللی پیوست. ‌در اصل بیست و یکم قانون اساسی و قوانین مدنی و جزایی کشورمان نیز مقررات حمایتی در این زمینه آمده است؛ هرچند دارای کاستی‌ها و نارسایی‌هایی می‌باشد. یکی از معایب و نواقص مهم این قوانین به‌خصوص قانون مدنی، عدم توجه به وظایف والدین در دوره قبل از تولد است. از طرفی، برای بعد از زمان تولد وظایفی مشخص شده که در مواردی ناقص، مبهم و کلی است و برخی هم فاقد ضمانت اجرا می‌باشند. ‌حقوق کودکان از دو جهت <حقوق مادی> و <حقوق معنوی> قابل بررسی است تا بتوانیم به احقاق حقوق آنها به نحو مطلوب کمک نماییم.
کلیات
با توجه به موضوع حقوق کودک و وظایف والدین می‌توان آن را در دو بخش کلی دوران قبل از تولد (بارداری) و دوران بعد از تولد مورد کنکاش قرار داد. البته با توجه به این تقسیم‌بندی، حقوق کودکان را از جهت حقوق مادی و حقوق معنوی نیز می‌توان مورد بررسی قرار داد؛ زیرا بعضی حقوق مانند نفقه، مادی و برخی حقوق مثل نگهداری، تربیت و حق ملاقات، معنوی محسوب می‌شوند. ‌
در آغاز سخن ابتدا به تبیین و بررسی عناوینی همچون کودک و والدین پرداخته می‌شود تا بدانیم دایره شمول این تحقیق شامل چه اشخاصی می‌شود.

کودک
کودک به معنای کوچک، صغیر و فرزندی است که به حد بلوغ نرسیده است. در اصطلاح حقوقی مطابق کنوانسیون 1989 (اعلامیه حقوق کودک) هر انسان زیر 18 سالی کودک تلقی می‌شود؛ مگر این که برابر قانون مربوطه سن بلوغ کمتر باشد؟؟؟.
‌قانون مدنی ایران با توجه به شرع مقدس در تبصره اول ماده 1210 قانون مدنی سن بلوغ دختران را 9 سال تمام قمری و سن بلوغ پسران را 15 سال تمام قمری تعیین نموده است.
‌براساس تعریفی دیگر، کودکان زیر 7 سال را صغیر غیرممیز و بالای 7 سال را صغیر ممیز می‌نامند. همان‌گونه که مشاهده می‌شود، معیار کنوانسیون حقوق کودک سن و معیار قانون مدنی شرع و بلوغ است. براساس تبصره 2 ماده 1210 قانون مدنی اطفال هنگامی مجاز به تصرف در اموال خود هستند که رشید شده باشند. قانون ماده واحده رشد متعاملان مصوب 1313 نیز افراد زیر 18 سال را از انجام معامله ممنوع کرده است. با توجه به این موارد و با وحدت ملاک، اماره‌ها و نشانه‌ها می‌توان سن 18 سال را برای تمییز کودک در نظر گرفت.
والدین
‌والدین به مرد و زنی اطلاق می‌‌شود که به نکاح یکدیگر درآمده‌اند و پس از برقراری ارتباط مشروع زناشویی و لقاح و طی دوره بارداری باعث به وجود آمدن و دنیا آوردن طفل می‌شوند. این افراد والدین اصلی و ژنتیکی طفل محسوب شده و به جهت همین نسب مشروع آثار متعددی نیز به وجود می‌آید که از جمله می‌توان به ارث، نفقه، حضانت، ولایت قهری و محرمیت اشاره کرد. ‌البته در موارد خاص والدین حکمی هم وجود دارند که به طرق مختلف نگهداری طفل را برعهده داشته؛ اما قانون‌گذار درباره آنان سخنی به میان نیاورده و وظایف آنها مبهم می‌باشد.
وظایف والدین قبل از دوران تولد
باوجود آن که دوران قبل از تولد دوران حساس و سرنوشت‌سازی است و باید بیشترین توجه را به آن مبذول داشت؛ اما حقوق کودکان در این دوران مورد توجه کمتری قرار گرفته است. اهمیت این دوران از آن روست که اگر والدین در این زمان به وظایف خود درست عمل نمایند، می‌توانند اثر مثبتی در جنین و زندگی آینده کودک داشته باشند. قانون‌گذار تنها در اصل 21 قانون اساسی و برخی از مواد قانون مجازات اسلامی درباره سقط جنین سخن گفته است؛ در حالی که در قانون مدنی باید برای این دوران و حتی دوران قبل از انعقاد نطفه وظایفی را در نظر بگیرد. به عنوان مثال، مرد و زن پس از طی دوره آموزش و داشتن صلاحیت لازم حق بچه‌دار شدن را دارا و توانایی تربیت کودک را داشته باشند.
زوجین قبل از بچه‌دار شدن باید مطمئن شوند که به هیچ‌گونه بیماری واگیردار و مسری مبتلا نیستند. چه بسا ممکن است به سبب ابتلای آنان به بیماری، کودک معلول و ناتوان متولد شود. به همین علت پیشگیری و آموزش می‌تواند تا حدود زیادی حقوق کودکان را تضمین نماید.
مهم‌ترین زمان در دوران قبل از تولد دوره بارداری است. ازاین‌رو باید برای این دوره اهمیت خاصی قائل شد؛ زیرا جنین کودک در حال شکل‌گیری است و بسیاری از صفات ژنتیکی پدر و مادر از قبیل خصوصیات ظاهری و اخلاقی به فرزند منتقل می‌شود. اگر پدر و مادر این جنین در دوره بارداری به وظایف خود به نحو صحیح عمل نکنند، با خسارت‌های جبران‌ناپذیری بعد از تولد فرزند مواجه خواهیم شد. ‌
‌استعمال مواد مخدر، مصرف مشروبات الکلی، حضور در اماکن ممنوع و عدم رعایت بهداشت می‌تواند برای جنین مضر باشد. ‌
بر این اساس، قوانین کشور باید به گونه‌ای تدوین شود که این مرحله مهم از زندگی را در نظر گرفته و به کمک کودک بیاید و او را مورد حمایت جدی قرار دهد. راه دیگری که مورد تأکید است، آموزش زوجین پیش از بچه‌دار شدن می‌باشد. حضور زوجین در کلاس مشاوره می‌تواند کمک شایانی به احقاق حقوق کودکان نماید.
حقوق کودک در زمان قبل از تولد را می‌توان از منظر حقوق مادی و معنوی نیز تقسیم و تحلیل نمود. پرداخت نفقه و مخارج مربوط به نگهداری از جنین، حقوق مادی کودک قبل از دوران تولد را شامل می‌شوند. این در حالی است که قانون مدنی در ماده 1199 نفقه اولاد را برای پس از دوران تولد در نظر گرفته است که نیاز به اصلاح دارد؛ زیرا برای جنین باید اهمیت خاصی قائل شد و هزینه‌های مربوط به نگهداری، تغذیه، مراجعه به مراکز مشاوره و درمانی را تضمین نمود تا قابل مطالبه باشد.
‌حقوق معنوی کودک در این دوران عبارت است از نگهداری از جنین به نحو مطلوب، استفاده نکردن از مواد مخدر و مشروبات الکلی و نداشتن سوءرفتار که رعایت این موارد می‌تواند اثر مستقیمی در جنین داشته باشد. ‌
‌بسیاری از کارشناسان تربیت طفل را از زمان قبل از انعقاد نطفه می‌دانند و معتقدند که والدین باید آمادگی کامل برای حضور طفل را داشته باشند و تمام مواردی که پزشک مشاور برای نگهداری جنین تجویز نموده است را رعایت نمایند.
‌متأسفانه نه تنها برای این دوران وظایف و تکالیفی مشخص نشده است؛ بلکه اگر والدین برخلاف مصلحت جنین عمل نمایند، هیچ‌گونه ضمانت اجرایی وجود ندارد. جا دارد قانون‌گذار در جهت حفظ حقوق کودکان به تدوین قانون مناسب در این زمینه مبادرت ورزد. خانواده‌هایی که به سعادت فرزندان خود می‌اندیشند و نسبت به آینده آنان احساس مسئولیت می‌‌کنند باید برای آنها قبل از انعقاد نطفه و تولد برنامه‌ریزی نمایند. مشکلات کودکان به خوراک، پوشاک و امور مادی محدود نمی‌شود؛ بلکه مسائل دیگری همچون تربیت و اخلاق به مراتب مهم‌تر است.
پرورش فضایل اخلاقی : گرایش‍های فطری در زمینه ی‍ زیبایی دوستی و حس پرستش ، منشأ گرایش به فضایل و بایسته های اخلاقی در کودکان است ؛ وجود استعدادهای فطری در کنار گرایش عمیق به خوبی‍ها و زیبایی‍ها ، مهمترین دلیل بر ضرورت پرورش فضایل اخلاقی در کودکان می باشد. این ضرورت در عالم اعتبار در قالب یک حق قابل شناسایی است. این حق کودکان با تکلیف والدین مبنی بر شرایط رشد فضایل اخلاقی ملازمت دارد. بدین جهت ماده 1104 ق. م مقرر می دارد «زوجین باید در تشیید مبانی خانواده و تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت نمایند.» ماده 1178 ق. م نیزابوین را مکلف نموده است تا در صورت توانایی خویش به تربیت اطفال خود به نحو مقتضی اقدام نمایند. ماده 117 ق. م براساس چنین مبنایی ، در معرض خطر جدی قرارگرفتن فضایل اخلاقی در کودک را به جهت انحطاط اخلاقی پدر ، مادر یا هر دو ، مورد عنایت قرار داده است به نحوی که محکمه می تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای مدعی العموم هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ نماید.

 

وظایف والدین بعد از دوران تولد
کودک به اراده خود به دنیا نمی‌آید. زن و مردی که به‌وجود آورنده وی هستند پس از تولد طفل دارای سمت پدر و مادر می‌شوند و قانون‌گذار برای آنان یکسری حقوق و تکالیف را مقرر کرده است که مهم‌ترین آن تکالیف قانونی عبارتند از: حضانت، سرپرستی اموال، تربیت و حق نفقه. ‌
قوانین مربوط به وظایف والدین که بیشترین آن در مواد 1168 تا 1179 قانون مدنی آورده شده است، به عناوین و وظایف کلی بسنده کرده که برخی از آنها مبهم و غیرشفاف است.
‌در این قسمت نیز برخی از حقوق مادی و برخی دیگر معنوی محسوب می‌‌شوند. البته ممکن است بعضی از حقوق ترکیبی از این دو حق باشند. قانون‌گذار در ماده 1199 قانون مدنی دربارهِ حق نفقه اولاد به عنوان یکی از حقوق مادی کودکان بحث نموده و تکالیفی را برای والدین و دیگران مقرر داشته است. از طرف دیگر، بسیاری از حقوق کودکان در ذیل حقوق معنوی جای دارند. به عنوان مثال، ماده 1168 قانون مدنی به موضوع حضانت طفل که جنبه معنوی آن غلبه دارد و ماده 1178 قانون مذکور به امر تربیت که یکی از وظایف والدین محسوب شده و جزو حقوق معنوی به شمار می‌آید، اشاره کرده است.

امين موقت، آسان‌تر از فرزندخواندگي

واژه فرزندخوانده براي بسياري از مردم آشناست. در فرزند‌خواندگي بسياري از خانواده‌ها به دليل شرايط خاص قانوني از پذيرش سرپرستي بازمي‌مانند. از سويي ديگر چنان که اخيرا يکي از مسوولان سازمان بهزيستي عنوان کرده است، براي هر کودک جهت فرزندخواندگي 8 خانواده متقاضي وجود دارد که آن هم با توجه به شرايط متقاضيان بسته به شهر و موقعيت بايد يک دوره زماني طولاني در انتظار بماند، اما در طرح شبه خانواده امين موقت چنين انتظاري وجود ندارد. ليلا در اين‌باره مي‌گويد حدود 3 ماه است که براي پذيرش کودک مورد نظر اقدام کرده‌اند و بزودي فرزند خود را تحويل خواهند گرفت.

نکته مهم آن که همه کودکان نيز شرايط فرزندخواندگي را ندارند. از اين‌رو براساس قانون 1187 مدني، موضوع امين موقت پيش‌بيني شده است که مي‌توان فرزنداني را که شرايط واگذاري به صورت فرزند‌خوانده ندارند، به خانواده‌ها معرفي کرد.

بنابراين در طرح شبه خانواده امين موقت، دشواري‌ها و قواعد سختگيرانه فرزندخواندگي وجود ندارد. براساس قانون فرزندخواندگي، زوج متقاضي بايد يک سوم از اموال خود را به صورت ثبت شده به نام کودک کند كه بسياري از خانواده‌ها به اين قانون انتقاد دارند، اما چنين ضابطه‌اي براي امين موقت وجود ندارد.

اين طرح در کل با هدف پيشگيري از اقامت درازمدت کودکان در مراکز و پيشگيري از مشکلات عاطفي کودکان، پيشبرد و تداوم موسسه‌زدايي و براساس تجارب علمي پيشنهاد شده است.

در طرح امين موقت هر خانواده متقاضي که شرايط پذيرش کودک را داشته باشد، مي‌تواند متولي يک الي 3 کودک شود.

نفقه كودك به عهده چه كسي است ؟
طبق ماده 1190 قانون مدني ، نفقه اولاد به عهده پدر است و چه اين پدر حضانت را به عهده داشته باشد يا اين كه حضانت بر عهده مادر يا شخص ديگري باشد ، پرداخت نفقه فرزند كه به طور عمده شامل مسكن ، لباس ، خوراك و نيازهاي درماني است به عهده پدر است كه در صورت خودداري از پرداخت ( با وجود داشتن استطاعت مالي ) طبق ماده 642 قانون مجازات اسلامي جرم بوده و در صورت شكايت ذي نفع دادگاه او را به حبس از 3 ماه و يك روز تا 5 ماه محكوم مي كند . طبق همين ماده ( 1199 ) در صورت فوت پدر يا عدم توانايي او در پرداخت مخارج زندگي فرزندش ، اين تكليف به عهده پدر بزرگ و جد يا ديگر اجداد پدري است . در صورت نبودن پدر و اجداد پدري و يا عدم توانايي آنها به پرداخت مخارج زندگي فرزند ، تكليف پرداخت نفقه به عهده مادر قرار مي گيرد . هرگاه مادر هم فوت يا قادر به پرداخت مخارج مذكور براي فرزندش نباشد . اين تكليف به عهده اجداد و جدات مادري و جدات پدري فرزند قرار مي گيرد .
پرداخت نفقه فرزند فقط تا رسيدن به سن رشد نيست ، بلكه پس از آن هم طبق ماده 1197 قانون مدني ، اگر فرزند منبع مالي نداشت و نتوانست معيشت خود را فراهم كند ، پدر و نيز ديگر اشخاص ياد شده ( در صورت داشتن توانايي مالي ) ملزم به تأمين مخارج فرزند كبير هستند
 

در بخش سوم با عنوان «بررسي خلأهاي قانوني در نفقه فرزند»، مباحثي مانند ميزان نفقه، تعداد انفاق كننده، تعدد مستحق نفقه و ضمانت اجراي الزام به انفاق فرزند مورد مداقه قرار گرفته است. در بخش پيشنهادات اين بخش آمده است: «به نظر مي‌رسد در مورد نفقه فرزند عناصر نفقه نسبت به گذشته تغيير كرده است و هزينه‌هاي لازم جهت تعليم و تربيت فرزندان، هزينه درمان فرزندان، تهيه امكانات اوليه جهت ازدواج آنها را نيز شامل شود. در مورد فرزنداني كه نگهداري آنها مستلزم صرف هزينه‌هاي فوق‌العاده است به نظر مي‌رسد نفقه اولاد شامل آن موارد هم باشد. البته توجه به استطاعت انفاق كننده نيز ايجاب مي‌كند دولت حمايت‌هاي مالي را از خانواده‌هاي اين افراد به عمل آورد. ميزان نفقه بايد متناسب با مقتضيات جامعه تغيير كند. حكم تساوي الزامي بين انفاق‌كنندگان كه با ضابطه 1204 قانون مدني در تعارض است، ناچار بايد ناظر به موردي باشد كه ميان انفاق‌كنندگان از حيث استطاعت مالي تفاوت فاحشي نباشد. در موردي كه يكي به مراتب ثروتمند است، قانون بايد با استناد به ماده 1204 نفقه را تعيين كرده و آن را به تساوي تقسيم كند. ترك انفاق كودكان و عدم تأمين نيازهاي مادي آنها ممكن است علاوه بر زيان‌هاي مالي، آثار سوء جبران‌ناپذير رواني و اخلاقي نيز براي آنان فراهم آورد. سزاوار است قانونگذار به منظور حمايت بيشتر از حقوق كودكان در خانواده و جلوگيري از تضييع احتمالي حقوق آنان توسط والدين يا هر كه ملزم به پرداخت نفقه است، با شدت بيشتر برخورد كند».

حضانت کودک :

درحقوق اسلام به نگهداری وتربیت طفل حضانت می گویند.مخارج نگهداری ازطفل نفقه گفته می شود. نفقه طبق تعریف ماده 1204 قانون مدنی عبارت است از ((مسکن والبسه و غذا و اثاث البیت به قدر رفع حاجت و با در نظر گرفتن استطاعت منفق ))چنانچه کودک مالی داشته باشد نفقه او از مال خودش پرداخت می شود اما اگرکودک پولی نداشته باشد طبق ماده 1198 قانون مدنی نفقه او بر عهده پدرش می باشد.

  • قيم
    قيم، نماينده قانوني محجور است که از طرف مقامات صلاحيت‌دار قضائي در صورت نبودن ولي قهري و وصي او تعيين مي‌شود. به صراحت ماده 1218 از جمله اشخاصي که بايد براي آنان قيم منصوب شود؛ صغاري هستند که ولي خاص ندارند.

قيم بايد تحت نظارت دادگاه وظايف خود را نسبت به مولي عليه (کودک) ايفاء کند و هر ساله صورت درآمد و مخارج کودک را به دادگاه ارائه دهد و نيز در انجام برخي امور نظير فروش و رهن اموال غيرمنقول و صلح دعوي، قبلاً  نظر موافق دادگاه را به دست آورد.

در حقوق ما، مادر بر فرزند ولايت ندارد. بنابراين در صورت فقدان ولي قهري؛ براي اداره دارائي‌هاي کودک خود، ناگزير از اخذ حکم قيمومت از دادگاه است.

درصورتي که مادر فاقد صلاحيت باشد يا حاضر به پذيرش سمت قيمومت نباشد، معمولاً دادگاه يکي از اقوام درجه يکِ پدر يا مادر بعد از احراز شايستگي را، به سمت قيم منصوب مي‌نمايد و اگر هيچ کدام از افراد مذکور وجود نداشته يا صالح نباشند، فرد ديگري عنوان قيم انتصاب مي‌شود.

 

اگر کودکى فاقد پدر و مادر و جد پدرى بوده و از طرف پدر و جد پدرى هم براى نگاهدارى او وصى تعيين نشده باشد، در اين حالت از طرف دادگاه براى وى قيم تعيين مى‌گردد و نگاهدارى و حضانت طفل در اين مورد بر عهده قيم است، ماده 1235 قانون مدنى در اين خصوص مقرر مى‌دارد که: «مواظبت شخص مولى عليه و نمايندگى قانونى او در کليه امور مربوط به اموال و حقوق مالى او با قيم است.»

اطاعت از والدين و تنبيه اطفال- قانون مدني، حضانت و نگهدارى اطفال را تکليف والدين دانسته و آنها را موظف و مکلف به انجام اين امر کرده است و در مقابل نيز اطاعت از والدين را تکليف هر طفلى مى‌داند. در اين رابطه ماده 1177 قانون مدنى مقرر داشته، «طفل بايد مطيع والدين خود بوده و در هر سنى که باشد بايد به آنها احترام کند، علت وضع اين ماده آن است که کودک مى‌بايستى با اطاعت از والدين خود و اقدام به خواسته‌هاى منطقى و عقلانى آنان، زحمات و مساعى و مخارج والدين خود را که در راه تعليم و تربيت وى صرف کرده‌اند به هدر نمى‌توان داد و فردى مفيد براى اجتماع باشد، اما از آنجايى که هميشه به وسيله منطق نمى‌توان کودک را وادار به اطاعت نمود و در مواردى نيز تنبيه طفل خود ضرورت دارد، ولى به استناد اين حق نمى‌توانند طفل خود را خارج از حدود تاديب، تنبيه کنند.»

تنبيه طفل براى آگاه کردن او به زشتى عمل ارتکابى و ايجاد پشيمانى از آن است و بدين جهت در مواردى که يکى از والدين لازم بداند طفل تنبيه گردد بايد تنبيهى رادر نظر بگيرد که با روحيه طفل وفق دهد از قبيل سرزنش، بازداشت، کتک و امثال آن تا طفل را از تکرار رفتار ناپسند باز دارد و اين امر به اعتبار محيط اجتماعى فرق مى‌کند ولى به هر حال مى‌بايستى متوجه بود که والدين حق ندارند طفل خود را خارج از حدود تاديب، تنبيه نمايند؛ فرضا در اثر کتک زدن موجب ايجاد جرح يا نقص عضو گردند و يا کودک را طورى ترسانيده يا تنبيه کنند که بيمار شود.

نوشته شده توسط مسیح غلامرضلیی در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 |

تعریف فرهنگ و تهاجم فرهنگی

 

حرکتی مرموزانه، حساب شده، همراه با برنامه ریزی دقیق و با استفاده از شیوه ها و ابزار و امکانات متعدد و متنوع، برای سست کردن باورها، دگرگونی ارزشها، انحراف اندیشه ها «تغییر و تبدیل آداب و سنن و نابودی اصول اخلاقی حاکم بر یک جامعه را» می توان در ابتدا برای معنی تهاجم فرهنگی در نظر گرفت (1) و نیز می توان «از بین بردن اصالت و فرهنگ و سنن ملی و جایگزین کردن فرهنگ بیگانه » را یکی از تعبیرهای دیگر تهاجم فرهنگی دانست.

اصول درونی اجتماع یک ملت و کشور از تمام زوایا اعم از اقتصادی، اجتماعی، نظامی، سیاسی، زمانی از یک استقلال و استحکام می تواند برخوردار باشد که - از یک فرهنگ غنی و قوی و اصیل - برخوردار باشد یعنی اگر فرهنگ یک ملت دستخوش تغییر و تبدل قرار گرفت، ماهیت درونی آن ملت و کشور از تمام جهات مذکور متبدل می شود.

ما باید هر زمان به فکر و یاد خداوند باشیم، زیرا اگر لحظه ای از یاد او غافل شویم، در دریایی از امواج متلاطم غربزدگی غرق خواهیم گشت. جوانان هر کشور آینده سازان آن ملت هستند و سرنوشت هر جامعه به این قشر در مملکت بستگی دارد.

جوانان سرمایه هایی هستند که در رابطه با اجتماع و فرهنگ جامعه شکل می گیرند.

اگر فرهنگ جامعه اصیل و اسلامی باشد، جوانهایی با ایمان و با اخلاص پرورش خواهند یافت که این برای یک چنین ملتی افتخارآمیز و موفقیت آمیز خواهد بود.

استکبار این مطلب را درک کرده، در پی راهی برای تضعیف ملت اسلامی و شهیدپرور ما است. آنها از راههای مختلف برای رسیدن به این هدف استفاده کرده اند ولیکن با شکست روبرو شده اند و بالاخره فهمیدند با تاثیر گذاشتن روی طبقه جوان و حساس جامعه اسلامی می توانند در راه پیش برد اهداف شومشان قدم بردارند و روح حساس و لطیف و شاداب جوانان و غنچه های مملکت اسلامی را به نابودی بکشانند.

البته زمانی فرهنگ یک ملت توسط فرهنگ مهاجم مورد هجوم قرار می گیرد که اصول اولیه و دانش های ملی و سنتی و مذهبی، آن ملت توسط ارزشها و سنتها و اصول اولیه فرهنگ مهاجم هدف گیری شود و آهسته، آهسته آن اصول جای خود را به ارزشها و اصول فرهنگ مهاجم بدهد و آنگاه که غربی ها بتوانند در فرهنگ ما رخنه کنند و احساسات یک ملت را جریحه دار نمایند; دیگر هیچ خونی برای دفاع ازوطن جاری نخواهد شد، چشمه ای در سرزمین پربرکت ایران به جوش و خروش نخواهد آمد. مادری در فراق فرزند به میدان رفته اش اشک نخواهد ریخت، اسلحه ای بر دوش جوانان ما نخواهد آمد، دستی برای دعا کردن ملت مسلمان به سوی آسمان دراز نخواهد شد و قلبی برای وطن به تپش نخواهد افتاد و هرگز فریاد «الله اکبر» به گوش نخواهد رسید. در آن زمان با وزیدن یک نسیم، استعمارگران و شیاطین می توانند به راحتی درخت اسلام و آزادگی را از ریشه براندازند زیرا دیگر جوانانی که برای دفاع از عزت و شرف ملت خود، جانبازی کنند وجود ندارند.

دیگر اینکه شناخت فرهنگ غربی از ضروریات یک ملت با شخص فرهنگی است که قصد مبارزه با تهاجم فرهنگی را دارد، بنابراین باید از فرهنگ و اصول و مبانی فرهنگ درونی کشورهای غربی و مهاجم شناخت کامل به دست آورد. همانگونه که مهاجمین فرهنگی، شناخت کامل از ماهیت کشورهای اسلامی مورد هجوم دارند.

و موضوع سوم اینکه بدانیم; تهاجم فرهنگی پدیده ای است که از بدو ظهور دین مقدس اسلام در شبه جزیره عربستان آغاز شد و تا کنون ادامه یافته است.

امروزه با توجه به پیشرفت علم و تکنولوژی و برقراری ارتباطات پیدایش انواع رسانه های جمعی، بزرگراههای اطلاعاتی و ماهواره ای و غیره، مهاجمان متوجه شده اند که برخورد نظامی نمی تواند مفید و مؤثر باشد و تا زمانی که مسلمین مقید به فضایل انسانی و الهی و مذهبی و سنت هستند، نمی توان با جنگ نظامی از بین برد; بنابراین با پدیده فرهنگ به جنگ و تقابل روی آوردند. آنان به این امر پی بردند که در تقابل ادوات نظامی و فرهنگی، همیشه فرهنگ پیروز است، و فهمیدند که با پدیده فرهنگ و اعتقادات نمی توان به زور متوسل شد که البته این نتیجه از نظر معارف قرآنی و احادیث و روانشناسی کاملا به اثبات رسیده است و در این مورد قرآن مجید در فرازی از آیة الکرسی می فرماید: -لا اکراه فی الدین- یعنی اکراه و جبری در پذیرش دین که مجموعه ای از اعتقادات است راه ندارد یعنی هیچ زمانی پدیده جبر و اکراه نمی تواند شخصی را دین دار یا مسلمان کند.

پس باید در برخورد، فرهنگ با فرهنگ وارد شد و نتیجه قضیه برخورد نیروهای حزب الله و مکتبی اجتماع خود ماست در مقابله با مکتبهای غربی مانند مقالیکها، هاردراک، وسپ، رپ، هوی متال و مکاتبی که هر ساله با شیوه ای جدید وارد بازار فرهنگ می شوند.

از دیدگاه مهاجمان نیروهای حزب الله که غصه حفظ دین دارند خود را وارث و تداوم بخش راه انبیاء و امامان و شهدای مملکت، می دانند، راهی که همان بقای دین و اسلام بوده است. لذا باید تغییر شیوه در برخورد با فرهنگ بدهند.

در اصول اولیه اسلام هیچگاه برخورد فیزیکی و جبری وجود ندارد و در اجرای مراحل امر به معروف و نهی از منکر باید آرام آرام پیش رفت در صورت عدم تاثیر، در نهایت به برخورد فیزیکی می انجامد; همچنانکه حضرت امیرالمؤمنین (ع) جوانان مدینه و کوفه را نصیحت و پند و اندرز فرهنگی می دادند که سر معابر و کوچه ها نایستند و مزاحم ناموس مردم نشوند.

امام (ع) بعد از برخوردهای فرهنگی و اصلاح جویانه بعضی، از مواقع باقیمانده را با رفتار فیزیکی برخورد می کردند. ما باید به این حقیقت تلخ اعتراف و اذعان کنیم که برخورد فرهنگی و عقیدتی در مقابل تهاجم فرهنگی غرب، بسیاربسیار اندک و محدود بوده و متاسفانه از باب (النادر کالمعدوم) هیچ برخورد فرهنگی نشده است.

نتیجه اینکه بهترین راه برخورد با فرهنگ مهاجم غربی پدیده فرهنگ خودی است. فرهنگ اسلامی غنی ترین فرهنگ در عالم هستی است.

با پیشرفت علوم و تکنولوژی و در نتیجه ایجاد ماهواره و شبکه ها و بزرگراههای اطلاعاتی -تهاجم نظامی که هزینه بسیار گزافی را می طلبید، با درصد احتمال ضعیف پیروزی- جای خود را به برخورد فرهنگی و ماهواره ای داد. همان وسلیه ای که نه حدی و نه مرزی می شناسد و از نظر جغرافیایی نیز کاملا نامحدود است و از فراسوی مرزها سیطره اطلاعاتی خود را بر دنیا تحمیل می کند. ماهواره ابزاری که ماهیت درونی آن برای ما مجهول مانده و ما آن را تنها یک وسیله مضر فرهنگی می دانستیم -در حالی که چندین سال است- غربیها بر روی وسایل ارتباطی و ماهواره تحقیق می کند حتی بر روی اثرات آن در میان ملل و فرهنگها.

رئیس جمهور آمریکا در دهه 1960 میلادی می گوید: جنگ فردای ما با ملتها یک جنگ فرهنگی خواهد بود. و ناپلئون می گوید من از صدای قلم فرهنگیان بیشتر می ترسم تا از صدای سفیر گلوله ها و وزیر اطلاعات ...... می گوید: بجای اینکه هزاران تن بمب بر روی ادوات نظامی دشمن بریزیم آنان را نابود سازیم چه بهتر است کاری کنیم که دست نظامیان دشمن بر روی ماشه اسلحه شان بلغزد و از شلیک کردن امتناع کنند و آن امکان پذیر نیست مگر توسط تغییر فرهنگ و اعتقاد آنها.

و نیز در بخشی از اسناد سری صهیونیستها این طور آمده که:

«ما برای اجرای نقشه خود، تمام معتقدات مذهبی دیگران را از بین می بریم تا نسل فاسد شود و پیوسته سعی می کنیم که آن دسته از رهبران مذهبی را که مزاحم نقشه های ما هستند، نابود کنیم و لازم است که مذهب را ریشه کن سازیم ». (2)

در سال 65 میلادی صهیونیستها سمیناری به منظور دستیابی به راه بردها و استراتژیها برای مقابله و مبارزه با شیعه گری و اصول گرایی مسلمانان ایران و جهان بر پا کردند و در این راستا از تمام کشورهای غربی و روانشناسان و جامعه شناسان و سیاسیون آن کشورها دعوت نمودند تا راه حلهای خود را ارائه دهند، در انتهای جلسه به این نتیجه رسیدند که بهترین راه، نابود ساختن فرهنگ شیعه در دنیا سرمایه گذاری بر روی جوانان مسلمان از طریق ترویج عقائدی چون لیبرالیسم، سکولاریسم و امثال آن و سپس ترویج فساد و فحشا و مواد مخدر در بین جوانان مسلمان و در یک کلمه به تخدیر مسلمانان جوان است که البته تا حدودی هم موفق به این کار شده اند.

«همفر» جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی در کتاب خاطرات خود به کتابی بنام «چگونه اسلام را نابود کنیم » اشاره می کند و راههای نابودسازی عوامل نیرومندی مسلمانان را در23 بند خلاصه می کند. بندهایی از کتاب مذکور به شرح ذیل است:

- ترویج شرابخواری، قمار، فساد و شهوترانی، تشویق به مصرف گوشت خوک و ترغیب به زیر پانهادن دستورات اسلامی و سرپیچی از اوامر و نواهی آن.

- باید در خانواده ها نفوذ کرد و روابط پدران و فرزندان را تا بدان حد تیره ساخت که دیگر زیر بار نصیحت و ربیت بزرگترهای خود نروند و تحت تاثیر فرهنگ استعماری قرار گیرند در این صورت ما می توانیم جوانان را از حوزه نفوذ عقاید دینی خارج سازیم و ارتباطشان را با علما قطع کنیم.

- در مساله بی حجابی زنان باید کوشش فوق العاده به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی حجابی و رها کردن چادر مشتاق شوند.

- باید اساس هر گونه نماز جماعتی راء;ء با اشاعه اتهاماتی به ائمه جمعه و جماعات بر هم زد و از استقبال مردم از آن کاست.

- لازم است مسلمانان را از عبادات باز داشت و در وجوب عبادات در اندیشه آنان شک نمود.

- آزاداندیشی و چون و چرا را باید در اندیشه مسلمین وارد ساخت، هر کسی می تواند آزادانه بیاندیشد هر کاری را که می خواهد انجام دهد، امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. (3)

و مواردی دیگر.

و اما شیوه هایی که در برابر بی اثر کردن تهاجم فرهنگی دشمنان می توان بکار گرفت.

1 - برخورد منطقی و معقول دینی با جوانان.

2 - تسهیل کردن امر ازدواج برای آنان.

3 - ایجاد الگوهایی برای آنان.

4 - نشر و گسترش فرهنگ معارف اصیل اسلامی.

5 - تاکید بر معنویت و اخلاق اسلامی.

6 - مبارزه با مصرف گرایی و تجمل پرستی و دنیاطلبی و ...

در ضمن این مهم نمی تواند تنها بر دوش یک یا چند نهاد و سازمان خاص باشد بلکه برای دفع و مقابله با این، «قتل عام و شبیخون فرهنگی » بسیج تمامی نیروها و امکانات مردمی و نهادهای فرهنگی چون آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات اسلامی، صدا و سیما، مطبوعات و دیگر رسانه های گروهی و نهادهای اقتصادی و سازمانهای اداری و مراجع قضایی و انتظامی و ... لازم و ضروریست و تنها در سایه همکاری و هم فکری همه جانبه و مجدانه این نهادها و سازمانها و آحاد ملت است که امکان دفع این شبیخون و غارت فرهنگی فراهم خواهد شد.

اگر مسلمانان به خود نیایند قدرتمندان و استکباران جهانی اهداف خود را سریع جامه عمل می پوشانند و آن وقت است که فاجعه ای بس اسفناک برای این ملت رخ خواهد داد.

و جوانان غیور این میهن، فرهنگ اصیل اسلامی وطن خود را به فراموشی می سپارند و با فرهنگ پوچ و توخالی غربی مانوس شوند.

ولی هنوز هم دیر نشده، بیاییم و از همین امروز قبل از اینکه دشمن آینده ایران را از آن خودش کند، ما زودتر از او ست به کار شویم و برای امیدهای فردای ایران اسلامی چاره ای بیاندیشیم و وظیفه اصلی و شرعی خود را که پیاده کردن رسالت محمدی (ص) است در جامعه اسلامی انجام دهیم. (4)

برای فرهنگ تعریفهای زیادی گفته شده اما به طور خلاصه و خیلی ساده می‌توان گفت که فرهنگ مایه های فکری و ارزشی است که رفتارهای اختیاری و اجتماعی انسان، تحت تاثیر آنها قرار می‌گیرد و شامل شناختها و باورهای انسان، ارزشها و گرایشها و رفتارها و کردارها می‌باشد بر این اساس تهاجم فرهنگی عبارت خواهد بود از هر گونه حرکتی از دشمن که در صدد تغییر یا تحریف ارزشها و رفتار و کردارهای انسانی و ملتی می‌باشد. به عبارت دیگر تهاجم فرهنگی یعنی اینکه ملتی، بخواهد فرهنگ رایج و غالب یک ملتی را از دستش گرفته و فرهنگ خود را به آنها تحمیل کند تا ملت مورد تهاجم گرفته تحت سلطه این ملت در آمده تا از این وسیله به این ملت تسلط یافته و ضربان اقتصادی و سیاسی و نظامی آن را در دست خود بگیرند، و برای اینکار آسانترین راه کم و هزینه ترین راهها، همان تغییر فکر و خط مشی ملتی است اینکه فرهنگ شما، فرهنگ خوبی نیست اینگونه فکر کرده‌اید که به اینجا رسیده‌اید، شما متحجرید، و انواع شعارهای به ظاهر زیبا، همچنانکه یکی از ماموران سیا نیز در گزارشهایش نوشته که اتحاد جماهیر شوروی به این دلیل شکست خورد که متوجه نشد که اگر چهارچوب فکریش را عوض کند، خود به خود همه چیز اعم از نظامات سیاسی و اقتصادی نیز عوض خواهد شد. بر این اساس همیشه، قبل از تهاجمات نظامی، تهاجمات فرهنگی صورت می‌گیرد.

هدف از تهاجمات فرهنگی

تهاجم فرهنگی دو هدف در ضد هم می‌تواند داشته باشد، یعنی زمانی تهاجم فرهنگی به علیه یک ملتی به خاطر این است که آنها فرهنگ متعالی ندارند و از نظر فرهنگی و علمی و اجتماعی در انحطاط به سر می‌برند در چنینی شرایطی اگر یک فرهنگی علیه چنین فرهنگی، قیام کند، چنینی تهاجمی خوب است؛ به عنوان مثال اگر فرهنگی آمد و فرهنگ مصرف گرایانه یک ملت را که به تولید ارزش چندانی نمی‌دهند را تغییر داد و فرهنگ آنها را به فرهنگ تولیدی تبدیل کرد، چنین تهاجم فرهنگی نه تنها بد نیست بلکه واجب نیز می باشد.
اما در مقابل، تهاجم فرهنگی یک هدفی نیز دارد و آن اینکه باورهای صحیح را از مردم بگیرند و در مقابل باورهای دروغین و ارزشهای غلط را به آنها تلقین دهند، که چنین تهاجمی بد می‌باشد و باید در مقابلش ایستاد، امروزه یکی از اهداف تهاجمات فرهنگی، تامین منافع اقتصادی کشور حمله کننده می‌باشد بویژه در ملتهایی که مادیگرا بوده و چیزی غیر از مادیات را قبول ندارند، این دسته از افراد، از فرهنگ به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدفهای اقتصادی خود بهره می‌برند، چرا که برای چنین افرادی ارضای شهوات و مال اندوزی و ثروت، فقط مطرح بوده و چنین دیگری مطرح نیست و چون به این نتیجه رسیده‌اند که با اسلحه فرهنگ به دلخواه خود می‌رسند بر این اساس، از تهاجم فرهنگی استفاده می‌کنند. یعنی برای چنین افرادی مطرح نیست که کشور مورد حمله شونده آیا دارای فرهنگ صحیح است یا غلط و اصلا در فکر اصلاح آن فرهنگ نمی‌باشند بلکه به عنوان وسیله‌ای استفاده می‌کنند تا جائیکه اگر دیدند این ابزار قدیمی شده، آنرا رها کرده و دست به دامان ابزارهای دیگری می‌شوند.

اولین و آخرین قدم تهاجم فرهنگی

براساس تعریف فرهنگ که گفتیم که همان مایه‌های فکری یک ملتهای می‌باشد، اولین قدم در تهاجم فرهنگی تغییر اساس و پشتوانه فکری و ارزش یک ملت می‌باشد چون هر ملتی بر اساس نوع فکر و اندیشه‌اش، اقدام به کاری می‌کند چون اگر در ملتی روحیه صرفه جوئی هست، الگو در ملتی روحیه تولیدی است، اگر در ملتی غیرت، تعصبات صحیح، جوانمردی، احترام به بزرگان، حقوق دیگران مطرح است به این دلیل است که پشتوانه فکری آنها است بر این اساس برای اینکه برای چنین ملتی تسلط یابند باید این باورها و مایه‌های فکری عملی آنها را بگیرند به جای روحیه صرفه جوئی، رویحه چشم و هم چشمی و مد را بدهند، به جای غیرت و تعصب در ملتی روحیه بی بندوباری و فحشا را تزریق کنند و چنین تبلیغ کنند که اینها مظاهر فرهنگی است و هر کس خودش را مطابق این کارها نکند یا بر علیه آنها قدم بردارد افرادی متجر و بی عقل می‌باشند و ... که اگر دشمن به چنین کاری پیروز شد، آغازگر بدبختی این ملت خواهد گردید.

نمونه تهاجم فرهنگی

پس مهمترین کار دشمن در تهاجم فرهنگی گرفتن روحیّه خود باوری و ایمان از یک ملتی می‌باشد، در این زمینه بد نیست سخن یکی از معاونان سابق سیا را از نظر بگذارانیم ایشان می‌گوید: بعد از مدتها تحقیقی به این نتیجه رسیدیم که قدرت رهبر مذهبی ایران و استفاده از فرهنگ شهادت در انقلاب ایران تاثیر گذار بوده، ما هم چنین به این نتیجه رسیدیم که شیعیان بیشتر از دیگر مذاهب اسلامی فعال و پویا هستند ... به همین منظور چهل میلیون بودجه برای آن اختصاص دادیم ... و تا سال 1389 مرجعیت را که سد اصلی اهداف ما می‌باشند تضعیف کرده و آنان را بدست خود شیعیان و دیگر مذاهب نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم.

جمع بندی

پس با توجه به مطالب گفته شده، از میان انواع تهاجمات؛ تهاجمات فرهنگی با نظر بر اینکه اساس رفتار و اندیشه هر ملتی را هدف قرار داده خطرناکتر بوده زیرا ملتی که از نظر فرهنگی، جیره خوار ملتی دیگر باشد صد در صد از نظر نظامی، سیاسی، اقتصادی نیز جیره خوار همان ملت خواهد شد، پس مهمترین وظیفه ما شناخت فرهنگ مذهبی ، ملی، منطقه‌مان می‌باشد تا با مظاهر تهاجم فرهنگی دشمن آشنا گردیم و به حراست از فرهنگ خودمان بپردازیم که در این صورت اگر کار از کار بگذرد و ما دیر متوجه باشیم، نوشداروی روی بعد از مرگ سهراب خواهد شده و بیش از حسرت خوردن نخواهد داشت.

 

 

 

 

 

پی نوشتها:

1- تهاجم فرهنگی ، ص 17 .

2- امر به معروف و نهی از منکر ، ص 11.

3- امر به معروف و نهی از منکر (سپاه پاسداران) تهاجم فرهنگی (ستار هدایت خواه)

 

نوشته شده توسط مسیح غلامرضلیی در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 |
















در سال ۱۸۹۵ در شهر هولیوک ایالت اساچوست ایالات متحده ورزش جدیدی به وجود آمد که امروزه والیبال خوانده می شود و محبوبیتی جهانی دارد. این ورزش جدید را شخصی به نام ویلیام .جی.مورگان که مربی تربیت بدنی در کالج هولیوک بود، ابداع کرد و هدف اصلی او آن بود که مردم عادی در فصل زمستان سرگرم شوند و ورزش کنند. نخستین بازیها و مسابقات والیبال که آن زمان مینونت خوانده می شد، در سالنهای ورزشی و باتویی توپ بسکتبال بر روی تور تنیس انجام می گرفت.

مینونت در همان گامهای اول به قدری مورد توجه طبقات مختلف مردم آمریکا قرار گرفت که به زودی تبدیل به یکی از پرطرفدارترین فعالیت های ورزشی شد. از آنجا که این ورزش در دو طرف یک تور بلند بین دو تیم و بر مبنای ردوبدل کردن توپ از روی تور انجام می پذیرفت، دکتر هایسند از کالج اسپرینگ فیلد آن را والیبال نامید.

در سال ۱۸۹۶ اولین مسابقه والیبال در حضور تماشاگران انجام شد. در آن بازی تاریخی، وقت و زمین و تعداد بازیکنان محدود نبود. طرز زدن توپ هم آزاد بود و بازیکنان می توانستند هر طور که می توانند توپ را بزنند و حتی آنرا بگیرند و بعد پاس بدهند. این شکل از مسابقات والیبال به قدری برای مردم جالب بود که به سرعت گسترش یافت. در سال ۱۹۱۲ اولین مسابقه قهرمانی در سطح ایالات متحده برگزار شد تا برترین تیم والیبال این کشور تعیین شود. شش سال بعد اولین انجمن والیبال ایالات متحده تأسیس شد و این انجمن مقرراتی برای بازی والیبال به وجود آورد که اندازه توپ، تور، زمین بازی و همچنین تعداد نفرات تیم و طرز بازی با توپ را مشخص می کرد.

اولین کشور خارجی که از والیبال استقبال نمود، همسایه شمالی ایالات متحده یعنی کانادا بود. طی جنگ جهانی اول که سربازان ارتش آمریکا وارد اروپا شدند، ورزش والیبال را هم به اروپاییان معرفی کردند. از میان کشورهای اروپایی، فرانسه، چکسلواکی، بلغارستان و روسیه اولین کشورهایی بودند که آن را پذیرفتند و رواج دادند. اوود.اس.براون شخصی بود که والیبال را به آسیا آورد و در کشور فیلیپین این بازی را به تماشا گذاشت. برادر وی در سال ۱۹۰۸ والیبال را به ژاپن برد که مورد استقبال ژاپنی ها قرار گرفت.

اولین مسابقه بین المللی والیبال بین تیم های ملی دو کشور لهستان و فرانسه ترتیب یافت و از این تاریخ به بعد ورزش والیبال رفته رفته به صورت یک ورزش شناخته شده بین المللی درآمد. با پیشرفت والیبال لازم بود که یک فدراسیون بین المللی تشکیل شود تا بتواند مسابقات جهانی را برگزار کند. از سال ۱۹۳۶ کشور لهستان تلاش کرد که این فدراسیون را پایه ریزی نماید اما چون جنگ جهانی دوم آغاز شد، لهستان به این هدف نرسید. پس از خاتمه جنگ نمایندگانی از کشورهای فرانسه، شوروی، لهستان، یوگسلاوی و چکسلواکی در شهر پاریس گرد آمدند و فدراسیون بین المللی والیبال را درسال ۱۹۴۷ تأسیس نمودند. یک سال بعد نخستین دوره مسابقات قهرمانی اروپا در کشور ایتالیا برگزار شد.

سال بعد از آن اولین دوره رقابت های قهرمانی جهان در پراگ چکسلواکی سابق برپا شد که تیم شوروی سابق به مقام قهرمانی رسید. پل لیبور فرانسوی نخستین رئیس فدراسیون جهانی بود که از سال ۱۹۴۷ تا ۱۹۸۴ مکان رهبری آن را بر عهده داشت و خدمات فراوانی به این رشته ورزشی نمود.

پس از ۱۵ سال از برگزاری نخستین دوره مسابقات قهرمانی جهان، والیبال برای اولین بار در المپیک ۱۹۶۴ توکیو به برنامه بازیها اضافه شد. رقابت های جام جهانی والیبال هم از سال ۱۹۶۵ هر چهار سال یکبار برگزار می شود که ژاپن از سال ۱۹۷۷ تاکنون میزبان دائمی این رقابت ها بوده است. لیگ جهانی والیبال هم که رقابتی جذاب و سالانه بین تیم های مطرح والیبال جهان است نخستین بار در سال ۱۹۹۰ برگزار شد که با قهرمانی ایتالیا به پایان رسید

 

 

 

 

والیبال در ایران

ورزش والیـــبال حـــدود ســــال 1299 شــمــسی یعنی 86 سال قبل ، ( در سال 1385 ) توســــط جناب آقای میرمهدی ورزنده استاد بزرگ ورزش ، بــه ایـران آورده شد و از دارالمعلمین ورزش آغــاز بــه تــعــلــیــم گـردید. بازی والیبال در ایران در ابتدای امر دارای قواعد خاصی نبود و به شــکــل های مختــلف آن را بـــازی می کردند. فنون و تاکتیک های والیبال نیز مانند قوانین آن پایه واساس اصولی نداشت و هر بازیکن به ابتکار شخصی و اختصاصی خود که اکثراٌبا مشت زدن یا سمبه زدن همراه بود با تــوپ بازی می کرد. لیکن در سال 1302 شمسی با استفاده از تــرجــمـه مجلات خارجی قوانینی که در آن زمان در کشورهای دیگر اجراء می شد ، در ایران نیزتاحدودی از آن پیروی گردید.
طول و عرض زمین درآن موقع 10×20 متر بود و در هر طرف زمین 9 تا 11 نفر با استفاده از سر و دست ، با توپ بازی می کردند. گردش یا چرخش بازیکنان به طور جدی وجود نــداشــت و هـر کــس در هـر محلی که بیشتر تخصص داشت به طور ثابت در آن محل بازی میکرد از سال 1304 توجه بیشتری از جانب علاقمندان نسبت به این ورزش معطوف گردید و ظرف مـــدت کــمــی

طرفداران بسیاری جذب این ورزش شدند ، به طوری که تمرینات والیبال در سه محل ، به طــور جدی و مستمر شروع و دنبال شد.

این سه محل عبارت بودند از :
1.
دارالنعلمین ورزش 2. کلوپ شایسته یا اجتماعیون 3. کلوپ ورزشی کالج البرز.
محل سوم درای امکانات و زمینهای زیادتری بود و در نتیجه جوانان بیشتری به تمـریـنـات اشـتغال داشـتند. پس از چند ماه تمرین ، اولین مسابقه والیبال در سال 1304 بین دو تیم دارالمعلمین ورزش و کـــلوپ شایسته انجام گردید که باهیجان فراوان توام بود. چون مسابقه برای مردم تازگی داشت لذا حضور آنان باعث شد که رقابت بیشتری بین دو تیم مسابقه دهنده بوجود آمده و بر هیجان آن افزوده شود. این مسابقه مقدمه ای برای توسعه روز افزون این ورزش گردید.
برای تــمــریــنــات و آماده نمودن افراد کلوپ شایسته یا اجتماعیون ، مرحوم آقای شمس الدین شایسته که سالیان دراز خدمات ارزنده ای در ورزش کشور انجام داده اند ، تلاش بسیار می نمــود و خود نیز یکی از بازیکنان ورزیده آن دوره محسوب می شد.


از بازیکنان خوب دوران قدیم میتوان آقایان : حسن گوشه _ بدیع الله مجذوب _ ناصرخان رفیعا _ دکتر علی کنی _ دکتر علی یوسفی _ علی اکبر همایونی _ حاجی مقدم _ نصراله مقــــدم _ صادق ریاحی و چارلی اسمعیل زاده _ اوشار _ نقابت و پالیزی را نام برد.بازی والیبال به تــدریج بمدارس راه یافت و در اندک زمانی توسط مربیان فارغ التحصیل دارالمعلمین ورزش در مدارس و همچنین در شهرستانهای کشور رواج و عمومیت یافت

.
شهرستان اصفهان اولین شهری بود که بعد از تهران در امر توسعه این ورزش فعالیت داشت. اولین مــســـابـقه شهرستان های ایران بین دو تیم والیبال کالج اصفهان و کالج البرز تهران ، برگزارشــد

.
تهیه توپ والیبال یکی از مشکلات آن زمان بود و برای بازی والیبال اکثراً از توپ فوتبال استفاده می شد. سرانجام اولین توپ والیبال توسط شخصی به نام قمشه ای ساخته شد.


در سال 1314 یکدوره مسابقه باشگاهی در تهران برگزار گردید که تیم والیبال باشگاه دربند برنده جـام قهرمانی گردید. در همین سال نیز چند مسابقه دوستانه و تشویقی بین تیمهای بانوان تــهـــران انجام شد

.
در سال 1318 اولین دوره مسابقات والیبال قهرمانی ایران همزمان با مسابقات ســـایـر رشــــته های ورزشی برگزار شد. در ابتدای تاسیس فدراسیون های ورزشی ( سال 1324 ) ، والیبال وبـســکـتبال دارای فدراسیون مشترک و تا سال 1336 به همین نحو ادامه داشت و همه ساله مسابقاتی تـــحــت

عنوان قهرمانی باشگاهها ، دستجات آزاد ، انتخابی ، قهرمانی مدارس و دانشکده های هر شهرستان و نهایتاً قهرمانی کشور انجام می گرفت.
اشــــغــال ایران توسط نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم ، ارتباط ورزشی کشور ما به ویژه تیم های والیبال را با سربازان این نیروها بهمراه داشت و راهی برای آشنا شدن با والیبال خارج از کـشــور بــود. در آن زمــان یــک مسابقه دوستانه بین یک تیم از کشورمان با ارتش روســیــه در بنــدر انـزلی انجام شد که بنفع ایران خـــاتــمه یافت ( بازیکنان این تیم عبارت بودند از : شاملو _ هاکوپیــان _ چـــارلی _ احـمدی نیا _ شادمان _ بزرگمهر _ خاتم _ ..... ). مسافرت ورزشکاران ایــن رشته چه به صورت شخــصــی و یـــا ورزشـی به خارج از کشور و مشاهده مسابقات والیبال خـــارجی تاثیر فراوانی برای والیبال ایران در بر داشــت و ایــن تغییرات از سال 1331 به بعدکاملاً محسوس بود و پاس های قوسی بلند به ابتکار آقای محمد حسن اشــتــری ، و آبـشار زدن با روش جفت در والیبال ثمره این مسافرت ها بود که در آن زمان آبشار زدن با روش لنــــگ رواج داشت ( یعنی پرش به بالا به وسیله یک پا انجام می شد) و کسانی که با روش جفت آبشار می زدند مورد پسند جامعه مربیان آنروز ایران قرار نمی گرفتند و مخالف آبشار زدن با روش جفت بودند.


ترجمه کتاب قوانین والیبال در سال 1333 توسط دکتر سید ضیاءالدین شادمان رئیس فـــدراسیون والــیــبال و بسکتبال وقت و تهیه و تنظیم آن به توسط آقای کاظم رهبری رئیس تربیت بـــدنـــی آموزشگاه هــای پــایــتــخت که از داوران ممتاز والیبال و چند رشته ورزشی در کشورمان بودند اقدامات ارزنده ای بود که شــکـل مــنظمی را در برگزاری مسابقات والیبال آن زمان فراهم نمود.
همچنین تمرینات منظمی در تهران و شهرستانها آغاز شد و برگزاری مسابقات شکل مناسب تــری پیدا کرد. تمرینات و مسابقات ادامه داشت.
در پــایـــان سال 1336 ، والیبال دارای فدراسیون مستقل شد و آقای امیرعباس امین بسمت اولیــن رئیس فدراسیــون والیبال منصوب گردید. علاقمندی و دلسوزی آقای امین موجب شد که فعالیت اساسی والیبال و رقــابت بین تیم ها از این زمان در کشور آغاز شود. آغاز والیبال نوین را می توان از بدو ریاست امیرعباس امین و دبیر فدراسیون والیبال آقای حسین جبارزادگان که از مربیان لایق و با قدرت والیبال و بسکتبال بود بحساب آورد. مسابقات و برنامه های تمرینی تیمها به صـــورت وسیع تر و با کیفیت بیشتری تعقیب می شد.
در سال 1337 برای اولین بار تیم ملی والیبال مردان پاکستان به تهران دعوت شد و چند مســابــقه دوستانه با تیمهای ملی وباشگاهی و ارتش انجام گرفت که پاکستان در چهار مسابقه پیاپی با تیــم ملی و تیمهای دیگرمان سه بر صفر پیروز شد ولی در پنجمین مسابقه با تیم ارتش که در هــــوای آزاد و با توپ لاستیکی انجام شد سه بر دو شکست خورد. تیم ملی والیبال مردان کشورمان برای اولین بار در این سال تشکیل شد. شکست در این مسابقات ، والیبال ما را از خواب بیدار کرد و با بهره گیری از این تجربه ، تمرینات تیم ها ، با شکل منظم تری ادامه یافت.
چند ماه بعد تیم ملی مردان ایران به مسابقات والیبال بازیهای آسیائی 1958 توکیو اعزام شد. اعضاء تیم را هشت بازیکن به ترتیب کمال پورهاشمی ، عبدالمنعم کمال ، محمد اسمعیل اشتری ، محمد شریف زاده ، عــبــاس تــهــرانی ، مـحمود عدل ، حسینعلی امیری و سیاوش فرخی و مربی تـــیم آقای فــریــدون شریف زاده که از استادان بزرگ والیبال ، بسکتبال و فوتبال بودند و قبلاًعضویت در تیم های گالاتا سرای ترکیه را داشتــنــد و یـــک ســرپــرســت آقای امیر عباس امین تشکیل می دادنـــد و داور همراه تیم ، آقای ابراهیم نعمتی و بازیکن نهم تیم آقــای شــعــبـان محمدی از لیست 125 نــفـری اعزامی به بازیهای آسیائی توکیو بدون علت حذف شــدنــد. این تیم که برای اولین بار در چــنیـــن رویداد مهمی شرکت کرده بود ، توانست در میان کلیه تیمهای شـــرکـــت کـننده با افتخار و سربلندی مقام دوم مسابقات را کسب نموده و مدال نقره اولین دوره مسابــقــات والیبال بازیهای آسیائی را بــه ارمغان آورد. پس از این مسابقات ، فعالیت بیــن الــمللی بیشتری در ورزش والیبال ایران آغاز شد. اعزام مربیان و داوران به کلاسهای بین المللی ، دعوت از تیم هــای زنان و مردان خارجی به کشور و اعزام تیمهای ملی زنان و مردان به تورنمنت ها و مسابقات رسمی بین المللی مانند بازیهای آسـیائی ، مسابقات قهرمانی آسیا ، قهرمانی جهان ، دانشجویان جهان ، ارتشهای جهان ، ناشنوایان جــهـان ، معلولین جهان و راه آهن های جهان و جام های جمهوریت ترکیه و غیره ، از اهم این فعالیــت هـا می باشد ، که در این تاریخچه از مربیان و داوران بین المللی ایران بازیکنان تیمهای ملی نـام بــرده خواهد شد. مسابقات مهم بین المللی که تیمهای ملی و دیگر تیمهای نهادها و ارگانها کشور ما در هر رده سنی چه در داخل و چه در خارج کشور انجام داده اند بهمراه اسامی کلیه بازیکنان تــیــم مـــلی در رده های سنی مختلف که از سال 1337 تاکنون ( سال 1379 ) با تیمهای مختلف بــازی کرده اند در این تاریخچه به ترتیب با نام معرفی می شوند.
در رویـداد های داخلی ، برگزاری مسابقات والیبال لیگ سراسری ایران با عنوان جام پاسارگـــارد که در سالهای 1353 ، 1354 و 1355 انجام شد و مسابقات بین المللی دهه فجر و لیگ های برتر و دسته اول باشگاهها كه از سال 1372 تاکنون سال 1385 انجام می شوداز اهمیت ویژه ای برخوردار

بوده و در رواج و گسترش و پیشرفت والیبال در کشور تاثیر فراوان برجای گذارده است.


مسابقات رسمی تا کنون ( سال 1385 ) تیمهای ملی والیبال زنان و مردان و سایر تیمهای والــیــبال نهادها و ارگانهای ایران شرکت نموده و توانسته اند مقام قابل معرفی را در آسیا یا جهان بدســـت آورند به ترتیب زیر اعلام می شود :

ü     مقام دوم بازیهای آسیائی 1958 میلادی در توکیو مردان ، مدال نقره.
 

ü     کسب مقام قهرمانی ( اول ) ارتشهای جهان ( سیزم ) و مدال طلا در تهران سال 1347 شــمــسی ( مردان.(

ü      رتبه سوم در مسابقات والیبال بازیهای آسیائی بانکوک بسال 1966 ( زنان و مردان(

ü     رتبه پنجم در مسابقات والیبال بازیهای آسیائی بانکوک سال 1970 ( مردان (

ü      رتبه چهارم در مسابقات والیبال بازیهای آسیائی بانکوک سال 1970 ( زنان(

ü     رتبه پنجم در مسابقات والیبال بازیهای آسیائی تهران سال 1974 ( زنان (

ü      رتبه چهارم در مسابقات والیبال بازیهای آسیائی تهران سال 1974 ( مردان (

ü     مقام قهرمانی ناشنوایان جهان سال 1976 ( مدال طلا ) (مردان(

ü     مقام قهرمانی ارتشهای جهان ( سیزم ) سال 1979 ( مدال طلا ) ( مردان(

ü     مقام قهرمانی معلولین جهان در سال 1985 ( مدال طلا ) ( مردان (

ü      مقام قهرمانی معلولین جهان در سال 1986 ( مدال طلا ) ( مردان(

ü      مقام قهرمانی مسابقات والیبال معلولین جهان در سال 1989 در تهران ( مدال طلا (

ü     مقام قهرمانی مسابقات ناشنوایان جهان.

ü     رتبه ششم مسابقات والیبال قهرمانی آسیا در بحرین سال 1981 ( مردان(

ü     مقام چهارم در اولین دوره مسابقات قهرمانی نوجوانان جهان در دوبی سال 1990 ( مردان ) که بسیار ارزشمند است.

ü     مقام پنجم در مسابقات قهرمانی باشگاههای آسیا در هیروشیما سال 1992 تیم باشگاه بنیاد شهید ( مردان(

ü     مقام چهارم در مسابقات قهرمانی جوانان آسیائی در تهران سال 1993 ( مردان (

ü      مقام پنجم در مسابقات قهرمانی باشگاههای آسیائی در هیروشیما سال 1993 تیم باشگاه بانک ملی ایران ( مردان(

ü     مقام اول در مسابقات انتخابی جوانان جهان در تایلند سال 1993 ( مردان(

ü     مقام پنجم در مسابقات قهرمانی آسیا در تایلند سال 1993 ( مردان(

ü     مقام قهرمانی جوانان آسیا در تهران سال 1998 ( مدال طلا ) مردان از وقایع مهم است.

ü     مقام اول مسابقات والیبال آسیای میانی بزرگسالان ( مدال طلا ) مردان در سال 1998 در تهران.

ü     مقام اول تورنمنت انتخابی جوانان جهان در منطقه آسیا که تیم ملی جوانان برای شرکت در مسابقات قهرمانی جوانان جهان در بحرین انتخاب شد سال 1377 شمسی.

ü     مقام دوم تورنمنت انتخابی قهرمانی جهان بزرگسالان در تهران _ تیم ملی برای شرکت در مسابقات قهرمانی جهان در ژاپن انتخاب شد 1376 شمسی.

ü     مقام نهم قهرمانی نوجوانان جهان در تهران سال 1997.

ü     مقام نهم قهرمانی جوانان جهان بحرین سال 1997.

ü     مقام هشتم قهرمانی جوانان جهان در تایلند سال 1999.

ü     مقام پنجم قهرمانی بزرگسالان آسیا در تهران سال 1378 شمسی.

ü     مقام دوم قهرمانی باشگاههای آسیا در سال 1998 در لبنان ، تیم باشگاه پیکان تهران.

ü     مقام سوم قهرمانی باشگاههای آسیا با عنوان اولین دوره کاپ کنفدراسیون والیبال آسیا در سال 1999 در چین ، تیم باشگاه پیکان تهران.

 

نوشته شده توسط مسیح غلامرضلیی در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 |

یکی از اصول اولیه اقتصاد سالم، حیات و قابلیت رشد و نمو ثروت است، همان طوری که از شرائط اولیه یک اجتماع سالم اقتصاد سالم‏ است. اقتصاد سالم یعنی اقتصاد قائم به ذات و بی‏عیب و غیرقائم به غیر. جامعه باید بنیه اقتصادی سالمی داشته باشد، مبتلا به کم خونی اقتصادی‏ نباشد و اگرنه، مانند یک مریض کم خون و یا مریضی که دستگاه قلب و جهاز دمویه‏اش خراب است همیشه مریض خواهد بود. گمان نمی‏رود هیچ عالم‏ و بلکه هیچ عاقلی منکر لزوم و ضرورت اقتصاد سالم باشد. از نظر اسلام‏ هدفهای اسلامی بدون اقتصاد سالم غیرقابل تأمین است. اسلام می‏خواهد که‏ غیرمسلمان در مسلمان تسلط و نفوذ نداشته باشد. این هدف هنگامی میسر است که ملت مسلمان در اقتصاد نیازمند نباشد و دستش به طرف غیرمسلمان‏ دراز نباشد، و الا نیازمندی ملازم است با اسارت و بردگی، ولو آنکه اسم‏ بردگی در کار نباشد. هر ملتی که از لحاظ اقتصاد دستش به طرف ملت دیگر دراز باشد اسیر و برده او است و اعتباری‏ به تعارفهای دیپلماسی معمولی نیست.

 

به قول نهرو : " ملتی مستقل است که جهش اقتصادی داشته باشد. " علی علیه السلام می‏فرماید: « احتج الی من شئت تکن اسیره ، استغن عمن شئت تکن نظیره، أحسن الی‏ من شئت تکن امیره » « محتاج هر که شوی اسیر او خواهی بود ، بی نیاز از هر که گردی با او برابر خواهی شد، و هر که را مورد نیکی و احسان خود قرار دهی فرمانروای‏ او خواهی شد ». اگر ملتی کمک خواست و ملتی دیگر کمک داد خواه ناخواه اولی برده و دومی آقاست. چقدر جهالت و حماقت است که آدمی ارزش سلامت بنیه‏ اقتصادی را درنیابد و نفهمد اقتصاد مستقل یکی از شرائط حیات ملی است. این یک مطلب. مطلب دیگر اینکه اسلام همواره روش وسط و معتدل را پیش می‏گیرد، و این‏ جهت ناشی از جنبه همه جانبه بودن اسلام است.

 

دو روش افراطی و تفریطی‏ به چشم می‏خورد، یکی اساسا ارزش سلامت بنیه اقتصادی را درک نمی‏کند و طرفدار فقر است و خیال می‏کند همین طور که فقر برای فرد عیب نیست برای‏ جامعه هم عیب نیست، اولا برای فرد هم به یک معنی عیب است و اگرهم‏ برای فرد عیب نباشد برای اجتماع عیب است، و دیگری که به ارزش اقتصاد پی برده است دیگر همه چیز را فراموش می‏کند و معتقد است منبع در آمد، تمایلات بشر است و هر چیزی که تقاضایش وجود داشت و میل به خرید آن در مردم بود و پول در آور بود باید عرضه داشت، تقاضا علت تامه جواز عرضه است ولو اینکه عرضه مواد مهلک یا مضعف جامعه باشد. جامعه‏ای بیماری باد بادک و اسباب بازی و لوازم تجملی تقاضا دارد، مانند مریضی که اشتهای چیزی دارد که برایش مضر است.

 

جامعه‏ای بیماری‏ اتومبیل دارد، مانند بیمار مستسقی یا طفل مبتلا به قی و اسهال تقاضای آب‏ دارد و صاحب آب فقط به دلیل اینکه در مقابل این آب پول داده می‏شود مرتب آب می‏دهد و جیب خود را از پول پر می‏کند، بالاتر این که تقاضای‏ کاذب به وجود می‏آورد، هروئین می‏سازد و راه در آمد هنگفت به وجود می‏آورد و مرتب هروئینی می‏سازد، به دلال می‏گوید: از هر ده نفر مبتلا به‏ اندازه یک نفر متعلق به شخص خودت، از هر چه فروش کردی ده یک مال‏ خودت، ولی اسلام مکاسب محرمه دارد، قبل از هر مسئله‏ای در مکاسب، مکاسب محرمه را عنوان می‏کند، فروختن بت و صلیب را حتی به غیرمسلمانان‏ تحریم می‏کند، فروختن شراب و آلات قمار و وسائل گمراهی را مطلقا تحریم‏ می‏کند، فروش کتب ضلال را تحریم می‏کند، بیع سلاح للاعداء را تحریم می‏کند، اسلام تدلیس ما شطه و مجسمه سازی، ساختن و فروختن ظرف طلا و نقره، شعر هجائی و مدحی، غش ، لغو و لهو، قمار ، قیادت ، قیافه، کهانت ، مدح من لا یستحق المدح ، نجش ، اعانت ظالمین ، ولایت از قبل جائر، هجاء مؤمن ، اکتساب به واجبات، و . . . را تحریم می‏کند. از همه اینها « آشکار می‏شود که » تز اسلام این است:

 

رابطه نیت کسب درآمد با مصالح عمومی

"منبع درآمد، تمایلات و خواسته‏های مردم نباید باشد، مصالح عمومی‏ باید باشد"، به تعبیر فقهاء خرید و فروش چیزی جایز است که"منفعت‏ محلله مقصوده" (سودی که حلال بوده و توسط خریدار و فروشنده قصد شده باشد ) داشته باشد. این اقتصاد اقتصادی است واقع بینانه و مرتبط به اخلاق و تربیت بشر. پس در عین اینکه اسلام طرفدار ازدیاد ثروت‏ است و ثروت را وسیله تأمین هدفهای عالی خود می‏داند، به همین دلیل که‏ هدف، عالی‏تر از خود ثروت است راه درآمد را تمایلات و تقاضا نمی‏داند، مصلحت را راه می‏داند، اما در اقتصاد جدید اینگونه محدودیتها وجود ندارد، خصوصا اقتصاد سرمایه داری، از صادراتشان می‏توان حقیقت را فهمید که از مملکتهای نیازمند مثل ایران چه می‏برند و چه تحویل می‏دهند.

 

نسبت نحوه فعالیت و مالکیت در اقتصاد اسلامی

مطلب سوم این است که همان طور که نباید از هر راهی به دنبال ثروت‏ بود، نباید سیستم اقتصادی به شکلی باشد که رشد و نمو را متوقف و فلج‏ کند و جلوگیری نماید. از جمله چیزهایی که مانع رشد است به عقیده ما تز " کار به قدر استعداد و مخارج به قدر احتیاج " است که لازمه اش‏ اشتراک مردم در منافع یکدیگر است. این چند عیب دارد: اولا برخلاف‏ فطرت و طبیعت است. پیوستگی طبیعی افراد بشر به حد اجزاء یک پیکر نیست. ثانیا این خود نوعی استثمار است. ثالثا جلوی فعالیت و نشاط را می‏گیرد، بشر آنگاه نشاط کار پیدا می‏کند که بداند نتیجه کارش به خودش‏ برمی گردد. چرا اداریها اهل سنبل اند؟ به قولی مرض اداره دارند؟ چون‏ ایمان که ندارد و درآمدش و ترقیاتش هیچکدام با فعالیتش بستگی ندارد، برعکس درآمدش با انجام کارهای غیرمشروع از باند بازی و حقه بازی و رشوه‏ مالی و احیانا العیاذ بالله رشوه ناموسی است. خوشا به حال اجتماعی که سیستم اقتصادیش به شکلی باشد که راه درآمد منحصر باشد به فعالیت، و آثار فعالیت فرد هم مخصوص خودش باشد، بدا به حال اجتماعی که کار در آن اجتماع صرف نمی‏کند اما بورس بازی و کارهای‏ غیر تولیدی و کارهای انحرافی در آن صرف بکند ( این جهت مربوط است به فرهنگ و دادگستری و ایمان )، و بالاخره فعالیت‏ مفید و سالم راه درآمد نباشد، و نیز بدا به حال اجتماعی که هر چند راه‏ درآمد غیر مشروع را بسته است اما راه درآمد مشروع را از نظر شخصی نیز باز نگذاشته و تز " کار به قدر استعداد و خرج به قدر احتیاج " را پیش‏ کشیده است.

 

جل الاسلام که هم طرفدار مالکیت اختصاصی است و هم تربیت‏ ایمانی دارد و راه درآمد غیرمشروع را بسته است. ما هیچ احتیاجی نداریم به تزی که از آن سوی دیوار آهنین یا از ماوراء بحار برای ما بیاورند، تز اسلام کافی است. ما باید به طور قطع بدانیم‏ که از راه مشروع صد پارچه ملک درست نمی‏شود. در حدیث است که: " ده‏ هزار درهم از راه مشروع جمع نمی‏شود البته این نسبت به زندگی‏ آن روز است، مقصود این است که همیشه درآمد مشروع حد معینی دارد و بالاتر از آن از راه مشروع به دست نمی‏آید، نه این که اگر به دست آمد باید از او گرفت، غلط ترین تزها تحدید مالکیت است، ما سر جوال را ول‏ کرده ایم واصل " من أین لک هذا را فراموش کرده‏ایم و از راه تحدید و اشتراک می‏خواهیم وارد شویم. تز "من این لک هذا" "(« این مال» را از کجا کسب نموده ای ) که تز عمر است از تز تحدید مالکیت یا اشتراک بسیار ارجمندتر است ( رجوع شود به " عبقریة عمر " عقاد ).

 

خلاصه مطلب اینکه: اسلام طرفدار تقویت بنیه اقتصادی است اما نه به عنوان اینکه اقتصاد خود هدف است، یا تنها هدف است ، بلکه به عنوان اینکه هدفهای اسلامی بدون اقتصاد سالم و نیروی‏ مستقل اقتصادی میسر نیست، اما اسلام اقتصاد را یک رکن از ارکان حیات‏ اجتماعی می‏داند، لهذا به خاطر اقتصاد به سایر ارکان ضربه و لطمه نمی‏زند. اسلام طرفدار این نظریه که سرچشمه درآمد، تقاضاها و تمایلات است نیست‏، بلکه معتقد است باید تمایلات با مصالح عالی و همه جانبه بشریت تطبیق‏ بکند، از اینرو فصل مهمی در اسلام هست به نام مکاسب محرمه. در آمد مشروع از نظر اسلام یعنی در آمدی که از طرفی محصول فعالیت شخص‏ باشد یا لا اقل جنبه استثمار نداشته باشد، و از طرف دیگر از لحاظ مصرف‏، قابلیت مصرف شدن، مشروع و مفید داشته باشد و به اصطلاح فقهاء جنس‏ مورد معامله دارای "منفعت محلله مقصوده" باشد، به عبارت سوسیالیستها هدفها منافع اجتماع باشد نه پر کردن جیب شخص.

مقایسه روش اقتصادی دین اسلام با اقتصاد سرمایه داری و سوسیالیستی

از مشخصات دو رژیم اقتصادی سرمایه داری و سوسیالیستی کدامیک با اسلام منطبق است و کدامیک نیست.

الف. مالکیت فردی نسبت به چیزی که خود مالک تولید کرده است این‏ اندازه، هم مورد موافقت سرمایه‏داران است و هم مورد موافقت سوسیالیستها و با موازین اسلامی نیز منطبق است، چیزی که هست سوسیالیستها می‏گویند با توسعه وسائل تولید سرمایه‏داری، ادامه کار مؤسسات تولیدی خصوصی عملا غیر ممکن است.

ب. ارث . در ارث سرمایه‏داری اختیار مطلق با مورث است. در اسلام‏ فقط نسبت به ثلث، مالک اختیار مطلق دارد، و باقی طبق ما فرض باید تقسیم شود، اما سوسیالیستها ارث به اولاد را فقط می‏پذیرند لیس الا.

ج. طبیعی بودن- نه ظالمانه بودن- اختلاف افراد در ثروت و مالکیت. از نظر سرمایه‏داری می‏تواند این اختلاف خیلی فاحش باشد، از نظر اسلام اختلاف‏ فاحش که منتهی به فقر طبقه دیگر نه به واسطه بیماری، بلکه به واسطه‏ بیکاری یا قلت مزد بشود ممکن نیست جز از طریق ظلم و استثمار.

د. مالکیت ثروت به وسیله استخدام نیروی طبقه کارگر در یک مؤسسه‏ تولیدی. سوسیالیستها مدعی هستند که سودی که سرمایه‏دار از این راه می‏برد همان ارزش اضافی نیروی طبقه کارگر است، علیهذا مطلقا نه تنها در رژیم‏ مخصوص سرمایه‏داری قرن 19 و 20 منتهی به استثمار می‏شود. به طور مسلم‏ اسلام اصل استخدام، مزد دادن در کارهای غیر تولیدی وسیله سرمایه‏داری، نظیر مزد خیاط و عمله بنائی و مستخدم خانه و بالاخره عمل استیجار رقبات‏ را در اینگونه کارها تجویز می‏کند و لازمه معتبر شناختن مالکیت فردی ولو در غیر وسائل تولید، ضرورت این عمل است. و اما استخدام کارگر برای تولید و فروش محصول کار او؟ معلوم نیست که در صدر اسلام تا زمانهای نزدیک به زمان ما اینچنین عملی بوده است یا نبوده است. مثلا استخدام شبان برای گوسفند بوده است ولی استخدام بافنده برای کارگاه بوده است یا نبوده است؟ مثلا استخدام عمله برای ساختن خانه برای سکونت بوده است ولی آیا استخدام عمله برای ساختن خانه هایی برای فروش بوده است یا نبوده است؟ و به هر حال اگر به دلیل قاطع ثابت شود که سودی که از این راه عاید مالک می شود ارزش اضافی نیروی کارگر است وظلم و استثمار است آیا با اصول اسلام قابل انطباق هست یا نیست؟ بعلاوه قطع نظر از ارزش اضافی مستلزم تسلط اقتصادی و حتی سیاسی افرادی بر اجتماع است و آیا اسلام این گونه تسلطها را می پذیرد یا نه؟و اما مالکیت ثروت به وسیله ابزار تولید بدون استخدام طبقه کارگر مسلما جایز است.

ه. ربا. نظر اسلام در اینجا مشخص است.( برای توضیح بیشتر درباره ربا، علاقه مندان می توانند به کتاب مسئله ربا و بانک مراجعه نمایند.)

و. تشکیل تراست. از نظر اسلام هیچ مجوزی نیست که شخص خاصی فروش کالا یا تولید کالای معینی را در انحصار خود قرار دهد.

ز. تشکیل کارتل. صرف تشریک مساعی افراد یا شرکتها و موسساتی ممنوع نیست ولی اگر هدف ایجاد بازار سیاه است ممنوع است.

ح. افراد در تولید آزادند یا نه؟ با عبارت دیگر هدف تولید باید چه‏ باشد؟ هر چه سود دارد؟ یا هر چه مفید است؟ در رژیم سرمایه‏داری آزادی‏ مطلق است، در رژیم سوسیالیستی چون تولید و تقسیم به دست اجتماع است‏ قهرا دائر مدار احتیاج اجتماع است، در اسلام با حفظ مالکیت فردی جلوی‏ آزادی تولید را در غیر امور مورد احتیاج اجتماع گرفته‏اند، مکاسب محرمه‏ عبارت است از کسب به کار غیرمفید یا مضر.

ط. آیا اسلام تسلط اقتصادی و دیکتاتوری افراد معین را و رهبری اقتصادی‏ افراد معین را در اجتماع به بهانه مالکیت فردی می‏پذیرد؟ یا این جهت‏ چون مربوط به مصالح عالیه اجتماع است، به علاوه، سلب آزادی عموم است‏ آن را نمی‏پذیرد. اصول و موازین کلی اسلامی با تسلط و دیکتاتوری اقتصادی توافق ندارد.

ی. رابطه کار و ثروت . آیا همیشه ثروت باید ناشی از کار باشد؟ و یا باید ناشی از کار دیگری بدون میل و رضای او نباشد. سوسیالیستها چون‏ طرفدار این اصلند که ثروت الزاما باید ناشی از کار باشد، ارث را منع‏ می‏کنند، قهرا هبه و بخشش را هم باید از طرف بخشش کننده و گیرنده‏ ظالمانه بدانند. سود بازیافته اگر وجود پیدا کند از نظر اسلام منعی ندارد، نظیر قرعه کشی و جایزه نه لاتار . یا. در اختیار گرفتن نرخ کارگر به وسیله ایجاد محیط اضطراری. لازمه‏ رژیم سرمایه‏داری این است، آیا اسلام ایجاد اینگونه اضطرارها را جایز می‏شمارد یا نه؟

یب. سوسیالیستها مدعی هستند که هر چند مالکیت فردی را مطلقا نفی نمی‏کنند ولی با تکامل ابزار تولید، مالکیت فردی مستلزم استثمار است، پس در صورت تکامل وسائل تولید خواه ناخواه باید اجتماع‏ سوسیالیستی برقرار گردد بلکه خواه ناخواه برقرار می‏شود. علیهذا الزاما در پرتوی تکامل وسائل تولید چون مالکیت فردی ممکن نیست همه باید از قانون " کار به قدر طاقت و خرج به قدر احتیاج " استفاده کنند. به عقیده ما فرضا تکامل وسائل تولید مستلزم ملی شدن و عمومی شدن آنها باشد مستلزم نفی و عدم امکان مالکیت فردی نیست و اصل " کار به قدر طاقت و خرج به قدر احتیاج " خود نوعی ظلم و استثمار است. یح. آیا همه لازم است کار کنند، آن طور که سوسیالیستها می‏گویند، یا کار وظیفه فقرا و در زمینه احتیاج است، آن طور که سرمایه‏دارها می‏گویند، و یا کار به هر حال واجب و لازم است چنان که از منطق اسلام بر می‏آید؟

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

منبع :

کتاب نظری به نظام اقتصادی اسلام صفحه 18 تا 23

نوشته شده توسط مسیح غلامرضلیی در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 |

سینه گیم (Cinegame) ستاك

نوشته شده توسط مسیح غلامرضلیی در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388 |